تبليغاتX
چـــــــــک نویس


چـــــــــک نویس

هیچگاه فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند

دوس دارم یه مدت جا سایه م باشم!

باشم اما روم حسابی نکنن

باشم اما کسی توقعی ازم نداشته باشه

باشم اما قد خودم ازم بخان

دوس دارم هر وقت دلم خواس پررنگ باشم هر وقت خواسم کم رنگ

حتی یه وقتایی از روز برم یه جا گم و گور شم و نباشم..

:داغون

دوشنبه 1391/03/01 | 11:50 بعد از ظهر | من | |

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت..

********

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه برهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت : برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرارکنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

********

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد!

که به چه دلهره از باغچه همسایهُ سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد

غضب آلود به او غیظی کرد!

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم

بین دستان پر از دلهره یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه کشف و پر از پرسش دختر بودم

چون رسولی ناکام!

هر دو را بغض ربود..

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

"او یقینا پی معشوق خودش می آید"

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

"مطمئنا که پشیمان شده برمی گردد!"

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام..

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،

همه اندیشه کنان غرق این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت... . .

شنبه 1391/02/30 | 9:51 بعد از ظهر | من | |

نمی دونم چه حکمتیه که هم بیکارم، هم وقت نمی کنم به هیچ کاری برسم!!

حال ِ من اینقدرا هم خوب نیســــ... فتوشاپه!


ادامه مطلب
دوشنبه 1391/02/25 | 10:44 بعد از ظهر | من | |

آدم های پر توقع مثل بادکنک می مانند!

اگر بخواهی دم به دمـِــشان بدهی

در نهایت

می ترکند..

شنبه 1391/02/23 | 7:24 بعد از ظهر | من | |

تو

گاه تعبیر ِ یک خواب ِ خوبی و گاه یک خواب ِ خوب که تعبیر ندارد..

و من

به یاد ِ کودکی هایم خواب خرگوشی می روم!

خواب و بیدار..

به شوق ِ رویا ! در انتظار ِ تعبیر..

دوشنبه 1391/02/18 | 11:0 بعد از ظهر | من | |

علمی ترین اثبات ِ عشق است!

انعکاس ِ چشم هایم

در

سیاهی ِ چشم های تو..

سه شنبه 1391/02/12 | 1:10 قبل از ظهر | من | |

تک تک ِلحظه هایم

واج آرایی عشق دارند!

استعاره از دوست داشتنـ َت!

کنایه به حضورت!

در تضادند با نبودنت!

اصلا

می خواهم یک زبان ِ جدید بسازم

و تو را ضمیر ِ تمام ِ عاشقانه هایش کنم..

جمعه 1391/02/08 | 1:47 بعد از ظهر | من | |

باران شبیه ِ صدای خداست !

هر چقدر هم که تند باشد

هر چقدر هم که بکوبد جسمت را ،

باز

روحت را صیقل می دهد

باز

دلنشین است..

 

سه شنبه 1391/02/05 | 7:38 بعد از ظهر | من | |

دستت را بگذار روی قلبت !

خوب گوش کن.. .  .

این ،

دوست داشتنی ترین تکرار ِ زندگی ِ من است..

 

یکشنبه 1391/02/03 | 8:17 بعد از ظهر | من | |

ساعت را از روی دست من بخوان!

بگذار لحظه های من

رنگ ِ چشمان ِ تو را بگیرند..

پنجشنبه 1391/01/17 | 6:38 بعد از ظهر | من | |

موضوع: تبریک عید

فرستنده: کودکان کار و خیابان

گیرنده: ما

دانلود

یکشنبه 1391/01/13 | 8:36 بعد از ظهر | من | |

پسرک چند دقیقه ای مات ِ بادبادکی بود که لابلای شاخه ها گیر افتاده!

به گمانم چیزی شبیه سرنوشت ِ کودکی اش می دید!

سرگردان ِ آرزوهایش اما

گیر افتاده بین ِ یک مشت لواشک! که باید تا آخر ِ شب بفروشد و تمام..

پسرک سرش را زیر انداخت

و

رفت..

شنبه 1391/01/12 | 1:41 بعد از ظهر | من | |

زمان نیست

مکان نیست

هیچ نیست!

همه در هم می شکند

وقتی

تو هستی..

جمعه 1391/01/11 | 0:1 قبل از ظهر | من | |

یک تکه کاغذ بر می دارم

و بعد

نام ِ تو !

همین

می شود

کتاب ِ مقدس ِ من..

یکشنبه 1391/01/06 | 7:28 بعد از ظهر | من | |

آغوش تو

پ.ن::. هر روزتون مثل ِ دیروز ِ من به یاد موندنی..

پ.ن::. نوشتن نمی خواهد! این که هر روز هزار بار در ذهنم مرور می شوی کافیـ ـست..

پ.ن::. چه باحال! فقط تو می فهمی چی می گم:دی

دوشنبه 1390/12/29 | 7:44 بعد از ظهر | من | |

www . night Skin . ir