تبليغاتX
چـــــــــک نویس
هیچگاه فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند (؟!!)
 

مخمل بازیگر اسبق تلویزیون(عکس فوق) و عامل اصلی انقلاب مخملی دستگیر شد. گفتنیست که فرد مذکور تا کنون به ارتباط با مزدوران و دشمنان بیگانه از جمله فردی با نام مستعار مراد از یکی از کشورهای همسایه و فرد دیگری با هویت جعلی هاپوکومار که فارسی را با لهجه انگلیسی-هندی صحبت می کند اعتراف کرده است. گفته می شود نام برده در اعترافات داوطلبانه خود که به زودی از شبکه دوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد اقرار نموده است که قصد حمله به جوجه های ...گرای کشورمان را در ذهن فریب خورده اش می پرورانده!!

 پ.ن::

پ.ن:: کسی که بیکار و الاف باشه همینه دیگه! تو یه روز دو بار وبلاگشو آپ می کنه!

پ.ن:: تازگیا خیلی پ.ن می نویسم !فکر کنم مد شده!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط من | 
 

مثل باد گذشت و به قول بیت دوم  ِ اون ضرب المثلی که بیت اولش یادم نیست : " روسیاهیش موند واسه من"!

اولین سال دانشجوییم رو می گم. سالی که دو ترم بود و هر ترم چهار ماه و هر ماه... !

داشتم فکر می کردم ببینم می تونم بفهمم چرا بعضی آدما(دور از جون شما البته...ببخشید خودمو می گم!) سرشون به سنگ نمی خوره؟!

نمی دونم:

سنگ جا خالی می ده؟

سرشون جاخالی می ده؟

سرشون به سنگ می خوره به رو خودشون نمیارن ضایع نشن؟

از بس سرشون به سنگ خورده عادت کردند؟!

والا هنوزم که هنوزه نفهمیدم چرا بعضیا انگار قصد اصلاح شدن ندارن . انگار جون تو جونشون کنی درس نمی خونن . انگار سلول های عصبیشون نسبت به نمره افتضاح و میانگین افتضاح تر حساسیتشو از دست داده! انگار خوششون میاد! به خدا باید رو ژنتیک این موجودات کار کرد . اینا واسه جامعه مضرن . باعث پس رفت علمی،اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و اینای جامعه می شن. آقا احساس مسئولیت........ نداارن!

((یکی نیست بگه آخه از خودتم می ترسی این قدر با کنایه به خودت متلک می پرونی؟! خب حقیقته فرزندم ! من نگم کی بگه؟!))

یادمه ترم قبل(مثل دوازده سال دانش آموزی منهای پنج سال دبستان!) قرار شده بود آخرین روزایی باشه که مثل بقیه به کتاب نمی چسبم و درس نمی خونم. قرار شده بود آخرین نمره های درخشانم باشه (تازه می فهمم استعداد درخشان که می گفتن چی بوده!!) . قرار شده بود درس بیاد الویت اول و بقیه کارا همه با هم برن الویت دوم ! اما امان از وقتی که نرود میخ آهنی در سنگ(راستی چه میخی میرود در سنگ؟ یا چه سنگی باید باشیم که نفوذ پذیر باشه؟!)

و این ترم هم گذشت . یادمه از اول دبستان بعد از یادگیری الفبا دو تا حدیث رو ملکه ذهن که نه! امپراطور ذهنمون کردند: پاکیزگی نیمی از ایمان است

هر کس دیروزش با امروزش فرق نکند مسلمان نیست!

و منم این دو تا حدیث رو تا جایی که می تونستم رعایت می کردم.. تا این که امروز رسیدم به جایی که دیروزم با امروزم کاملن متفاوته..هر روز بدتر از دیروز! و این یعنی بزرگترین تفاوت..(ای کاش توی دبستان یه کم باهامون مفهومی کار می کردند!)

(چقدر حرف زدم واااای!)

از قدیم گفتن کم گوی و گزیده گوی چون در!

پس برم سر اصل مطلب:

ترمی که یه درس سه واحدی حذف کنی و یه درس سه واحدی رو با نهایت وقاحت و با این که تمومشو بلد بودی و درس اختصاصی گلابی تر از این وجود نداره ... پاس نکنی!!(اهل اعتراضم نباشي)( تنبل روفوزه یه تجدیدیه خنگ و منگل و الخ!).

 آیا این ترم، ترم خوبی بوده؟؟؟!!

پ.ن:: خودم می دونم همه چیز درس نیست . اما بالاخره درس یه کم هم چیز! هست دیگه؟!

پ.ن:: دلم برای دوستام تنگه..(این بار دوستهای خوب دانشگام رو میگم)

پ.ن:: دلم برای دوستام تنگه..(و این بار دوستای عزیز مدرسه)

پ.ن:: چقدر دو دل بودن سخته..انگار می خوام خفه شم. یه دلم می گه.. یه دلم می گه بی خود! "خدایا کمک پیلیز!"

پ.ن:: خدایا ببخشید بازم منم، می شه بهترین نوع میخ آهنی رو بهم معرفی کنی؟؟ خسته شدم می زنم می کشم خودمو هااا گفته باشم.

پ.ن:: راستی خدا...بیا یه چیز در گوشِــت بگم..(                      ) !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط من | 
 

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای * * * * *  آهسته می تراود از این غم ترانه ای

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست * * * * * دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!

            "قیصر امین پور"

             

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط من | 
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتن

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید تو به من گفتی:"از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب،آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی دگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!"

 

با تو گفتن:"حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی! من نه رمیدم نه گسستم!"

 

باز گفتم که:"تو صیادی و من آهوی دشتم!

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق،ندانم

سفر از پیش تو،هرگز نتوانم،نتوانم!"

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم،نرمیدم..

 

رفت و در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم!

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم..

 

بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خدایاااااااااااااااااااااااااااا

 فردا

   پس فردا

         کنکوری ها

                  دوستام

خواهش می کنم کمکشون کن..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/03ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط من | 

 

نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري! قانون تو را قبول ندارد . نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

----------------------------------------------------------------------------------

هشدار:: به خواننده توصیه می شود ادامه مطلب را نخواند!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط من | 
 

من گمان ميكردم
دوستي همچون سروي سر سبز
چهار فصلش همه اراستگي است
من چه ميدانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه ميدانستم
سبزه ميپژمرد از بي ابي
سبزه يخ ميزند از سردي دي
من چه مي دانستم دل هر كس دل نيست
قلبها صيغلي از اهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نيست سخن از
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرور اور مهر...

 
                                     حميد مصدق
 
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط من | 
 

همیشه تعصب و عوام فریبی کار دغلان و دروغ زنان می باشد. دنیا را نه آنچنان که هست بلکه آنچنان که با منافعشان جور در می آید می خواهند به مردم بشناسانند...... صادق هدایت

::.پ.ن.::

چقدر بده خوب ها نقاب بد بودن می زنند و بدها نقاب خوب بودن!

چقدر گناه داریم که گول می خوریم!

چقدر دردآوره که نمی دونیم حق کیه !

ای بابا!! امان از دست این سیاست...کلا با سیاست نباید بازی کرد چه تمیز و چه کثیف!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/26ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*به سوی شادمانی راهی نیست...شادمانی خود راه است...

*ساکنان دریا صدای امواج را نمی شنوند...چه تلخه قصه عادت...

*اگر قرار بود امور جهان طوری تنظیم شود که همه چیز منصفانه باشدهیچ موجود زنده ای نمیتوانست حتی یکروز هم دوام بیاوردپرندگان مجاز به خوردن کرمها نبودند و خواستهای فردی تمامی موجودات میبایست براورده شود 

*خدایا یاری ام کن اگر روزی ,جایی ,چیزی را شکستم دل نباشد.. 

*آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدن می ارزد... 

*آنکس که می گفت دوستت دارم عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد.رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت.صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید:دوستت دارم..!!!  

*چه آسان میتوان از یادها رفت...!! 

*گفتی قاصدک ها گوش شنوا دارند,غمهایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار.اکنون من صاحب دشتی قاصدکم...اما مگر تو نمیدانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند ؟؟!!  

*هميشه رفتن رسيدن نيست، اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست.

 *در بن بست هميشه راه آسمان باز است، پرواز را بايد آموخت!

 *هر چه نور بيش تر ، سايه ها عميق تر! گوته"

 *اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشه يا کاري کن که قابل نوشتن باشه! بنيامين فرانکلين"  

*عشق مانند ساعت شني مي ماند قلب را پرمي کند، مغز را خالي. تعلل درد زمان است. از ادوارد يانگاميل 

*اگر در مسیر تلاشی که کرده اید حریص تر و مغرورتر و بی رحم تر شده اید بدانید که هر چه بدست آورده اید پشیزی در مقابل آنچه از دست داده اید ارزش ندارد!

*برای دیدن برخی رنگها و فهمیدن برخی حرفها از نگریستن و اندیشیدن کاری ساخته نیست باید از انجا که نشسته ایم برخیزیم قرار گاهمان را در جهان عوض کنیم(جبران خلیل جبران) 

*خدایا به داده هایت، به نداده هایت و به گرفته هایت شکرزیرا در داده هایت نعمت، در نداده هایت حکمت، و در گرفته هایت مصلحت و امتحان است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي

 *یارو میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه: ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟

 *به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

*دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ غضنفر ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد

*یه تركه تو شنا رتبه میاره باهاش مصاحبه می كنند و ازش می پرسند شما از كجا شروع كردین تركه هم میگه واالله ما از زمینای خاكی شروع كردیم.

*تركه رو واسه 15 سال میندازن زندان میگن میگن تو این 15 سال یه چیزی بخواه واست بیاریم میگه سیگار بعد 15 سال در رو وا میكنن میبینن تركه یه سیگار دستشه میكه كبریت دارین

*ترکه میخواسته غیر قانونی از مرز خارج بشه ، میگیرنش ازش میپرسن : با چه ارزی داری خارج میشی ؟ میگه با ارز معذرت !

*به ترکه میگن : آیا کسی تو کره ماه زندگی میکنه ؟ ترکه میگه : آره دیگه ... مگه نمی بینی هر شب لامپش روشنه ...

*ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم

*دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره

*تركه مي‌خوره زمين، كمونه مي‌كنه بعدش تو كلانتري مي‌گه: من رضايت نمي‌دهم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم.
روز تولد چک نویس مجازی من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعی من اومده...
اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی
چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن!
موفق و پیروز باشی

پیوندهای روزانه
چــــــــک نویس
دوستان
گذشته ها
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
جــــــــــک
اس ام اس
عکس از نی نی
جدی و زیبا
ترفند
جمله های زیبا
طنز
عکس از پرستاران
عکس...عکس...عکس
مدرسه ما
من و کنکور
دفترچه خاطرات
من و یک عدد دانشگاه
از ما بهترون
پایگاه رهبری
پایگاه ریاست جمهوری
سایت رسمی دکتر شریعتی
همکلاسی های سابق
چاردیواری
دانشجويان دانشگاه اصفهان
بانوی فانوس به دست
سوال-محسن فرقانی
شقشقیه
عاشق همیشگی یوونتوس
نوشته های محمود صارمی
خبرنامه امیرکبیر
یک استکان چای داغ
چشم انتظار
سید مهدی میرودودی
انتظار
بچه های قلم
کامران نجف زاده
دفترچه یادداشت
اراذل ته کلاس
کاریکاتورهای محسن مالکی
خاتمی نیوز
احمد شاملو
قیصر امین پور
گل آقا
بی قراری های من
چکمه-مطالبی درباره کودکان
من،من،من
دو کلمه حرف حساب
سکوت
نوشته
سایت تخصصی موبایل
سایت رسمی سید جواد هاشمی
سایت دوربین دیجیتال
موباسافت
ترنجستان
یه پارچ آب خنک
بی پایان
کلیپ تصویری موبایل
مارسون شعبده باز
سایه سکوت
داستان پر درد شیمیایی کننده ها
تیزهوشان یزد- ستاره
قلعه ای در آسمان
نایت اسکین
آوای آزاد..لیست شاعران
طرفداران وحید هاشمیان
طنزنوشته های علیرضا کسرایی
منو رها کن از این فکر تنهایی
دل نوشته ها
تسنیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM