تبليغاتX
چـــــــــک نویس
فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟
 

مصاحبۀ نه روز مونده به کنکور با یه مفلوک!

 

- سلام

- که چی؟

- همین جوری!!چه می کنی؟

- نمی دونم چند حالت داره:

1.می گذرونیم     2.کار غیر مفید     3.خودمم نمی دونم چه کار می کنم     4.بی خیال مصاحبه اصلاً

- برای ادامه مصاحبه به ناچار گزینه 1 رو انتخاب می کنم!الان حالت روحیت چه طوره؟!

- روانی

- با منی؟؟ بی تربیت!

- برو بابا می گم روانی ام!

- آهان!!البته به وضوح معلومه!

- حالا بی تربیت کیه؟

1.تو     2.من     3.هر دو     4.هیچکدام

- همین جور که خوندی اولین راه ورود به بندگی حق پذیریه!

- آره والا!تســــلیم!

- چه حسی داری؟

- احساس می کنم یه وزنۀ شصت هزار کیلویی روی قلبمه،یه چماقم به طور متواتر!! می زنن تو

سرم!

- چه حس لذت بخشی!!میشه بگی بهت چی می گذره؟

- چه موقع از روز؟

1.شب ها     2.روزها     3.عصر     4.نصف شب

- همه رو بگو. ما که بیکاریم تو هم که بیکاری!منفی در منفی می شه مثبت!

- چه ربــطی داشت؟!؟!

- بی خیال!

- خوب بذار بگم:

 

شب:

چون روز خوبی نداشتم یه سری کلماتی که لایق خودمه به خودم می گم که اینجا نمی گم البته!یه برنامۀ منسجم و کاملا فشرده برای فردا می ریزم،به خودم و خدا قول می دم که حتما به برنامه عمل کنم وگرنه خرم! بعد از برنامه ریزی برای فردا و سرزنش خودم برای امروز تصمیم می گیرم بخوابم!

 

از زمانی که تصمیم به خواب می گیرم تا وقتی که بذارن بخوابم:

به محض این که تصمیم می گیرم بخوابم خواهر کوچیکم یهو دلش می خواد عروسک بازی کنه،کتاب داستان "قصه های شب" رو بخونه!بالاخره بچه باید فرهنگی بار بیاد!یادش می یاد که حوصلش سر رفته و باید با Game بازی کنه!قابل توجه که Game صداش قطع نمیشه!

اون یکی خواهرکوچیکم فیلم خیلی دوست داره!مخصوصا سریالهایی که ساعت یازده شروع می شه،با صدای کمم حال نمی کنه!!

خلاصه این وضع تا دوازده و نیم طول می کشه!

بعد از اون تا یه مدت با هم می جنگند

و بعد می خوابند!

 

از زمانی که می ذارن بخوابم تا خواب:

حالا من به هر وضعی که شده بقیه رو سرکوب کردم و یا سرکوب شدم و به رو خودم نیاوردم.اما الان لحظۀ پیروزیه! همه خوابن و من می تونم بخوابم!چشمامو می ذارم رو هم تا بخوابم...روزی که می خوام برم کارت بگیرم نکنه یادم بره هاا،جلسه کنکور می گن باید خیلی زود اونجا باشیم وای خدا خواب نمونم؟!،سوالاشو بگو و و؛ آسون باشه خدا جون خودت که می دونی چیزی نخوندم!،چشمت کور می خواستی بخونی به خدا چی کار داری؟!،حالا اینا رو بیخیال کنکورتو که دادی نتیجش که اومد می خوای چی کار کنی؟!بدبخت آدم با رتبه شصت هزار کجا قبول می شه؟!،خوب می رم آزاد!،بی خود مگه بابات سر گنج نشسته؟اون به رو خودش نمی یاره اما تو باید شعور داشته باشی!،سال بعدم که نمی شه خوند اراده می خواد که من ندارم؟!،پس چی کار کنم؟؟؟؟؟!!!

اینها از همون موقع که چشمم رو می ذارم رو هم می یاد تو مخم. آخرشم می رسم به همین چه کنم و این که نمی دونم چه کنم!تصمیم می گیرم به زور بخوابم و بالاخره می خوابم!

 

روز:

روز جدیدی شروع شده و می تونم طبق برنامه، بیشترین استفاده ها رو ازش بکنم.می رم کتابخونه..خداییش اونجا درس می خونم. برمی گردم خونه.یه چیز بخورم، بالاخره فسفر سوزوندم مثلا!بعد از ناهار معمولا آدما خوابشون می یاد.منم مثل همه می خوابم به امید اینکه نیم ساعت دیگه بیدار بشم اما یهو سه ساعت دیگه بیدار می شم.

عصر:کسل و خواب و خسته!چه می شه کرد جز این که یه کتاب جلوت باز کنی و بهش خیره بشی اما به همه چیز فکر کنی جز اون!

 

شب:

روز از نو روزی از نو!!!

- حوصلمونو سر بردی بابااااااااا!اصلا به من چه تو چی کار می کنی!

- می خواستی اون اول گزینه 4 رو انتخاب کنی!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط من | 
 

استخر...

 

مرد جوانی که مربی شنا و دارندۀ چندین مدال المپیک بود،به خدا اعتقادی نداشت.

او چیزهایی را که درباره خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.

شبی مرد جوان به استخر سرپوشیدۀ آموزشگاهش رفت.چراغ خاموش بود ولی ماه روشن، و همین برای شنا کافی بود.

مرد جوان به بالاترین نقطۀ تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.

ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد.

احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت.از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم؟!     یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم

 

*به شانه ام زدي تا تنهاييم را بتکاني ! به چه دل خوش کردي ؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی؟

 

*از مردمی در شگفتم که خانه ای می سازند که هر روز گامی از آن دور می شوند و ساختن خانه ای را که هر روز گامی به سویش پیش می روند،رها کرده اند.     "ابوحازم"

 

*از نفرین مظلومی که بدون جهت مورد تعدی قرار گرفته بترسید که میان مظلوم و خدا حجابی نیست.    "پیامبر (ص)"

 

*اغلب مردم نصف اول عمر خود را صرف بدبخت گردانیدن نصف دوم می کنند.     "شان فور"

 

*افتخار مرد به همت بلند اوست، نه به استخوان پوسیدۀ گذشتگان.     "امام علی(ع)"

 

*اگر اعتقاد به خ دا مشکل باشد،انکارش دشوارتر است.     "تنس"

 

*اگر برنامه یک ساله دارید،برنج بکارید؛اگر برنامه ده ساله دارید،درخت بکارید؛اگر برنامه صد ساله دارید،آدم تربیت کنید.     "کنفوسیوس"

 

*اگر تا به حال خود را نبخشیده اید،دیگران را چگونه خواهید بخشید؟!   "هونرتا"

 

*اگر دین ندارید و به آخرت یقین ندارید،لااقل در دنیای خویش آزاد باشید.     "امام حسین(ع)"

*پادشاهی درویشی را گفت:جمله ای بگو که در لحظات غم،شاد و در لحظات شادی غمگینم سازد؟! درویش گفت: این نیز بگذرد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط من | 
 

نداریم

و نوشته بود :
« آه در بساط نداریم »
ستاد مبارزه با اعتیاد با چاپ « بساط » مخالفت کرد !
« آه در نداریم »
اداره اماکن اجازه چاپ « در » را نداد !
« آه نداریم »
 
معاونت فرهنگی به دلیل تداعی معانی و تحریک آمیز بودن پیشنهاد داد «  آه » را ننویسند !
« نداریم »
کتاب مذکور به « نداریم » مشهور شد و نسخه هر چند سانسور شده آن فروش بالایی داشت تا اینکه وزارت دارایی دستور حذف « نداریم »  را صادر کرد ! گفته می شود وزارت دارایی  تحت فشار یک  وزارت دیگر این دستور را صادر کرده است .
فروش زیر زمینی « نداریم » آغاز شد  به طوری که روی شیشه ویترین اکثر کتاب فروشی ها یک کاغذ

 A4 دیده می شد که رویش با فونت 72 تایپ شده : 

« نداریم » !

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/25ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط من | 
 

به من بگو...

 

مدت زیادی از تولد سارا کوچولو نگذشته بود.

سارا مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند. پدر و مادر می ترسیدند سارا هم مثل بیشتر بچه های چهار- پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند. این بود که جوابشان همیشه نه بود. اما در رفتار سارا هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد. بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند.

سارا با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. اما لای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند. آنها سارا کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت:"نی نی کوچولو، به من بگو خدا چه جوریه؟! من داره یادم میره"!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط من | 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*خداوند بینهایت است اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا!خدایا ایمان را به ما ارزانی دار.

 

*چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟!چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟!پیله ات را بگشا...تو به اندازه یک پروانه زیبایی

 

*زندگی مثل دوچرخه سواریه؛ برای حفظ تعادل همیشه باید در حرکت باشی.

 

*زندگی با همۀ وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست. حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست. اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست. زندگی جنبش جاری شدن است. از تماشاگه آغاز حیات تا بدان جا که خدا می داند...

 

*فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داری بی فایده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست.  "گوته"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*به دلیل تورم فزاینده،سال 1387 به سال "فشار اسلامی و تحمل ملی" تغییر نام پیدا کرد!!

 

*

  O     

 <11>    

_/ \_    

 

چیه؟

دلم خواسته الکی اینجا وایسم مشکلی داری؟!

  

*

O     0                                   

                               -{}--!   { }=

                          \\    @@     / \

 

          فلجتم!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*یارو واسه اولين بار يه اخوند مي بينه بهش ميگه يعني اينقدر سرت درد مي کنه؟!!

 

*یکی می ره کتابخونه،کتابشو پس می ده و می گه:شخصیت زیاد داشت اما داستان نداشت! کتابدار می گه پس تو بودی دفتر تلفن منو بردی؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط من | 
 

یه تجربه!

هیچ وقت نوزده روز به کنکور مونده به تقویم نگاه نکنید!!

شوکه می شین!

سنگ کوب می کنین!

میمیرین!

وای ی ی ی ی ی ی ی چه وضعشه آخه؟

اصلا همش تقصیر آمریکاست!

مرگ بر آمریکا!!

البته تقصیر AFC هم می تونه باشه!

و یا سازمان جهانی حمایت از حیوانات

شایدم یونسکو

یونیسف هم بی تقصیر نیست

علی دایی هم توی این فاجعه سهم بزرگی داره

این اوباما هم خیلی آدم دوروییه شاید تقصیر اونه!

احمدی نژاد هم می تونه مقصر باشه

شاید هم خاتمی و دوستان

و شاید هم یوگی و دوستان!!

گوریل انگوری؟؟!

زیبای خفته؟!

سیندرلای سیریش هم تقصیر داره

بقال دم خونه؛ آخه همیشه می گه دیگه شیر تموم شد!

حمل و نقل عمومی، خیلی شلوغه آخه

اصلا تقصیر تو  ِ

بله خود تو

مظلوم نمایی نکن

اشتباهتو قبول کن

اِ اِ اِ خودتو به اون در نزن دیگه!

آدم نباید اشتباهاتشو بندازه گردن یکی دیگه!!

فهمیدی؟؟!

حالا معذرت خواهی کن!

آفرین!!

حیف که نمی شه فحش داد وگرنه...

البته به تو نه؛؛ به بقیه مقصرها!!

دیگه مقصر کیه؟!

من حضور ذهن ندارم!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط من | 
 

در حاشیه برگ شقایق بنویسید              گل تاب فشار در و دیوار ندارد

شهادت حضرت فاطمه تسلیت باد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/18ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط من | 
 

*به یاد آرزوهایی که می میرند سکوت می کنم که این سکوت بلندترین فریاد من است

 

*گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم

 

*زندگی یه پل قدیمیه.به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب می شه،به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه دستاتو بگیره

 

*معبود من، تو را می خواهم با "کاف" تا کفایتم کنی؛ با "ها" تا هدایتم کنی؛با "یا" تا یاریم کنی؛ با "عین" تا عزتمندم کنی؛با "صاد" تا صدایم را بشنوی!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*طرح هديه: 1000000000000000 صلوات براي قبول شدنمون در كنكور که10000000صلوات آن ازلبهاي شماميرويد. لطفأبه دوستانتان همsms نماييد!!

 

*بچه به بابا : بابا امام خميني تو دريا غرق شد ؟! بابا : نه بابا جون تو تهران فوت کرد همونجا هم دفن شده . بچه : پس چرا همه مردم دارن ميرن شمال !!!!؟؟؟

 

*يه كار برات پيدا كردم تو مرغ داريه . كار سختي نيست فقط وقتي مرغ ها رو سر مي برن تو جوجه ها رو دلداري مي دي

 

*امروز روز اختراع كبريته ، روزت مبارك آتيش پاره 

 

*اگه خرابی خرابتم .اگه مستی شرابتم .اگه هستی کنارتم .اگه نیستی بیادتم

 

* در پی اعلام وقت اضافه کم نیمه دوم بازی استیل آذین و سپاهان نوین و عدم صعود استیل آذین به لیگ برتر، خداداد افشاریان داور این دیدار از سوی کمیته داوران برای همیشه از قضاوت محروم شد!

 

*

0('_')0
0('_')0
0('_')0
0('_')0
~(-_-)~
0('_')0
0('_')0
0('_')0
.
اگه گفتی من کدومم؟
اون طفلک چشم و گوش بسته!

 

*يک سي سي دوست دارم يک قطره عاشقتم يک ليتر به فکرتم يک بشکه دروغ گفتم

 

*می خواستم اگه امکانش هست ازت نظرخواهی کنم ببینم آیا تو با من زیر یه سقف،زیر یه چتر،زیر سایه مهربونی...منچ بازی می کنی؟!

 

*

L           e      

V             

                      o                  

 

ببین برات love ترکوندم جیگر!

 

*روباهی به زاغی گفت: ای جووون؛چه سری چه دمی عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت:بی تربیت!خجالت بکش.من اون موقع دوم دبستان بودم الان شوهر دارم!!

 

*ویکتو هوگو می گه:هرگز به کسی که دوستش داری نگو که دوستت دارم

.

.

.

ویکتورهوگو غلط کرده!

.

.

.

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*به ترکه می گن اینجا چی کار می کنی؟ میگه پس کجا چی کار کنم؟!

 

*دعای روز جمعه ی ترکها : خدايا خدايا تا انقلاب مهدی مواظب خودت باش

 

*يه دختره به يه پسره ميگه اگه منو بوس كني واسه هميشه براي تو ميمونم پسره ميگه: ممنونم از هشداري كه بهم دادي !!!

 

*ترکه مي گن از چه گلي خوشت مي آد: ميگه اقاقيا . مي گن همينو که گفتي بنويس.

مي گه غلط کردم ؛گل رز

 

*یه ترکه میره بانک از حساب خودش چک میکشه . مسئول بانک بهش میگه : توحسابتون پول  نیست.ترکه عصبانی میشه و چک رو برگشت می زنه

*از تركه می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه : آخه  پیاده خیلی راهه!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط من | 
 

چند دقيقه بعد از مراسم خواستگاري

 

مادر داماد: ببخشيد ميشه واسه پسرم زيرسيگا ري بيارين؟

خانواده عروس:مگه سيگار هم ميکشه؟

- نه آخه ميدونيد بعد از مشروب ميچسبه!

- چي مشروب؟

- آره آخه پسرم توي قمار باخته ناراحته!

- چي قمار ؟

- آره بلد نبود توي زندان ياد گرفت!

چي مگي زندان هم رفته؟

- آره آخه معتاد بود!

 - چي معتاد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خوابگردها

 

در شهری که من به دنیا آمدم زنی با دخترش زندگی می کرد و هر دو در خواب راه می رفتند.

یک شب که خاموشی جهان را فرا گرفته بود، آن زن و دخترش که در خواب راه می رفتند در باغ مه

 گرفته شان به هم رسیدند.

مادر به سخن در آمد و گفت:تویی، تو، دشمن من!تویی که جوانی مرا تباه کردی و زندگی ات را بر ویرانه های زندگی من ساختی!کاش می توانستم تو را بکشم!

پس دختر به سخن در آمد و گفت:ای زن منفور و خودخواه و پیر! که راه آزادی را بر من بسته ای!که می خواهی زندگی من پژواکی از زندگی بی رنگ خودت باشد!ای کاش می مردی!

در آن لحظه خروسی خواند و هر دو زن از خواب پریدند.مادر با مهربانی گفت:تویی،عزیزم؟! و دختر با مهربانی پاسخ داد:بله،مادر جان!!

 

 

    جبران خلیل جبران  

     

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است

 

ديدم كه فاطمه نيست

 

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است

 

ديدم كه فاطمه نيست

 

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است

 

ديدم كه فاطمه نيست

 

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است

 

باز ديدم كه فاطمه نيست

 

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست

فاطمه، فاطمه است

      "دکتر شریعتی"        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*زندگی سرسره است. میکنی دل از خاک، پله پله تا اوج، می روی تا پرواز، بعد از آن بالا، می خوری سر آرام، ذره ذره تا خاک!

 

*شجاع کسی نیست که بر دیگران غلبه کند.شجاع کسی است که نفس خود را مهار کند.

 

*حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست.خدامند در هر حضور جادویی نهان کرده برای کمال ما.

 

*خدایی به من زیستی عطا کن که در لحظۀ مرگ بر بی ثمری لحظه هایی که برای زیستن گذشت حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

 

*کیسه کوچک چایی ، تمام عمر ، دلباخته لیوان شد ، ولی هر بار که حرف دلش را می زد ، صدایش در اب جوش می سوخت . کیسه کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را اهسته گفت . لیوان سرخ شد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود، روی کبود زهرا اجر نبوتش بود؟!

 

*کشته شدن محسن، آنان که تماشا کردنند ؛ سند تیر به اصغر زدن امضاء کردنند

 

*

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود

 

*نمی دونم خواب دیدم به تو اس ام اس دادم،خواب بودم به تو اس ام اس دادم،از خواب پا شدم به تو اس ام اس دادم، تو خواب بودی بهت اس ام اس دادم،الان خوابم دارم اس ام اس می دم،تو داری خواب می بینی من بهت اس ام اس دادم،اصلاً ولش کن بگیر بخواب!

 

*

I'm a killer, i kill people for money, but you are my friend… I KILL YOU FOR FREE!

 

*

Last night I lay in my bed looking at the beautiful stars, the moon and the sky...then i thought where is my roof

 

*

Message: * some text missing* Sender:* Name Missing * *Number Missing *Sent: * Date missing * Missing U a lot thats y everything is missing

 

*

Close your Eyes,
Relax your Body,
And stop your Breathing as long as you can...
NOW BREATH......

I Miss you as much as YOU MISSED THE AIR

 

*

Who said english is easy???Fill in the blank with YES or No... 1.-----I dont have brain... 2.-----I dont have sence... 3.-----I am stupid

 

*

When I was born Devil said...Oh Shit!!! Another GOD!!!..& When u were born devil said ...Oh Shit!!!!Competition...!!!

 

*

The smallest word is I . the sweetest word is LOVE . and the dearest person in the world is U . that’s why I LOVE U.

 

*

Im on a mission:

 mission to avoid u,

to forget u,

to get rid of u,

not to talk to u or meet u,

In short…

AN IMPOSSIBLE MISSION!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*خدايا! به من رفيقي بده که با من گريه کند.دوستي که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد

 

*من تورادوست دارم تو ديگري را، ديگري شايد كسي را و كسي شايد مرا، ولي همه ي ما تنهاييم ؛نمی دانم چرا اين گونه است؟

 

*بوسه ابتکاريست از طبيعت ، براي زماني که احساس در زبان نمي گنجد

 

*دوستت دارم آنقدر كه نه ميتوانم بنويسم؛ نه بگويم ؛ نه ابرازش كنم .پس تو با قلب دريايي ات احساسش كن

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*سلام، دیشب خواب دیدم توی باغ سر سبز داشتی برای خودت قدم می زدی، منم اونجا بودم کنار دریاچه، دیدم یه گل قرمز بین لباته، داشتی به من نزدیک می شدی... می خواستم بهت یه چیزی بگم اما..
یه دفعه چوپونت اومد و بردت طویله

 

*از عزیزانی که اس ام اس جدید ندارند بوس هم قبول می کنیم . آدرس اینترنتی ما :
داد ، داد ، نداد به زور می گیریم

 

*ببخشید نصف شبی مزاحمت شدم. بچه ها میگن اطلاعات ورزشیت خیلی خوبه! می خواستم بدونم دیشب دیوید بکهام دستشویی رفت یا نه؟

 

*برو پايين دعواست
.

.

.

.
دير رسيدي 110 بردشون

 

*تا حالا فکر کردي کي بيشتر از همه برات مي ميره؟
.
برو پايين

.

.

.

.
دنبال چي مي گردي؟ من که اين پايين جا نميشم

 

*تودنيايكيهستكهفقطواسهتونفسميكشهاونمدماغته

 

*يه شب يه ستاره شانس از آسمون افتاد وبهم گفت دنيارو مي خواي يا يه دوست؟ گفتم هيچ كدوم ؛چون يه دوست دارم كه يه دنياست

 

*مشترک عزیز این اس ام اس را تنها افراد خوشتیپ و خوشگل می توانند بخوانند

.

.

""§¥¿#£¤!*€¥§£¤¿#£¤!*€¥j€""

.

.

چیه؟ نکنه توقع داری بتونی بخونی؟؟!

 

*بامرام ترین اس ام اس سال:

Screen saveretim یه تکون بخور فنا شیم!

 

*به من بي اس ام اس کمک کنيد ، الهي خير از گوشيت ببيني ، اجرت با مخابرات

 

*اگه از در بندازي بيرون از پنجره ميام؛ اگه پنجره رو ببندي از راه آب ميام؛ اگه راه آب رو کيپ کني از دودکش ميام؛ اگه بخاري رو روشن کني از شير آب ميام؛ اگه شير آب رو ببندي زمين رو مي کنم و از زمين ميام!
چاکر شما: سوسک

 

*خوابي ؟بيداري ؟شوخي نكن!خوابيدي يا بيداري؟اگرخوابي پس چرا بيداري؟ديدي ناقلا بيداري!شايدم خواب  بودي!ديدي خواب بودي!پس بيداري!كاري نداشتم ميخواستم ببينم خوابي يا بيداري! حالاخوابي يا بيداري؟نه پس بيداري !بخواب راحت باش

 

*فردا خونه باش می خوایم با مامانم اینا بیایم خونتون برای خواستگاری!

.

.

.

.

ستاد شاد سازی دختران ترشیده!

 

*امروز روز درگذشت مخترع اس ام اسه.برای شادی روحش سه تا اس ام اس بلند بفرست!

 

*ایرانی ها می گن از دل برود هر آنکه از دیده برفت؛فرانسوی ها می گن به قلب ما نزدیک است آنکه از چشم ما دور است.

.

.

.

من همیشه اروپایی برخورد می کنم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*به یارو می گن دوست داری خدا بشی؟ میگه:نه!می گن چرا؟! می گه آخه جای پیشرفت نداره

 *بچه:بابا ببین تو تاریکی یکی داره جیباتو خالی می کنه! بابا:خوب نیست بچه فقط مامانشو تو روشنایی بشناسه!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط من | 
 

بـــه بـــه

یه ماه دیگه مونده تا این کنکور گندیده!

امروز توی کتابخونه تصمیم گرفتم درسا و کتابهایی که نخوندم رو لیست کنم تا ذهنم یه کم مرتب بشه،ذهنم که حسابی مرتب شد اما قربون مرتب نشدنش!

 همون یه ذره امیدی هم که بود پرید!

بعد از ده دقیقه که توی شوک بودم   با صدای پفک باز کردن(!) یه درسخون گشنه! از حالت شوک اومدم بیرون. گفتم:عـــــــــجب!!!قیصر خدا بیامرزدش چه جمله باحالی به ما یاد داد و رفت"و ناگهان چه زود دیر می شود"!

راستش می خواستم یه کم حسرت فرصت های از دست رفته رو بخورم،یه کم خاطرات بدی که نذاشتند درس بخونم رو واسه خودم دوره کنم،یه کم به در و دیوار و کتاب و معلم و دولت و نظام آموزشی و سازمان سنجش و کنکور فحش بدم،یه کم سرمو بزنم تو دیوار،یه کم...

اما دیدم نه انگار این چیزا دردی رو دوا نمی کنه.فقط مشکل خودم بودم و هستم و به احتمال زیاد خواهم بود!

به قول همون درسه که اسمشو یادم نیست"از ماست که بر ماست"!

امیدوارم حداقل از این یک ماه باقی مونده  بتونم استفاده کنم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط من | 
 

تمام شد.

          بروید!

               خدا نگهدارتان باد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط من | 
 

چند کیلو ازآخرین کیلویی...

 

- یکی از بچه های ریاضی یکی از معاونان را در مدرسه زندانی کرد تا از او مجوز خروج از مدرسه بگیرد!

 

- دبیران محترم توجه داشته باشید که هر چه در مدرسه بگویید بر ضد شما در این خبرنامه استفاده می شود:

یکی از معاونان در روز بازارچه خیریه به یکی از دبیران فرمودند:خب حالا یه کادو برای خانمتون بخرین.

و این دبیر محترم فرمودند:آخه مسأله اینجاست که من یه خانم ندارم!!

از بچه های مدرسه خواستاریم که هر کس شمارۀ همراه خانم این دبیر محترم را دارند به اطلاع ما برسانند تا به اطلاعشان برسانیم!

 

- جدیداً بعضی از دبیران از دست دانش آموزان دست به خودکشی می زنند.چند روز پیش یکی از دبیران فیزیک زیر تور بسکتبال ایستادند و به دانش آموزی که داشت بازی می کرد فرمودند:بزن!اتفاقاً توپ داخل سبد افتاد و مستقیماً به سر ایشان اصابت کرد!

 

- در راستای صمیمی شدن بعضی از دبیران با بروبچ،یکی از دبیران مذکور! برای تسلی خاطر یکی از دانش آموزان پیش ریاضی که در حال اشکریزان بود دستی در موهای ایشان کشیده و فرمود:گریه نکن دختر،گریه نکن!

 

- یه خبر در گوشی(خواهشاً به کسی نگین!) :یکی از دبیران محترم صبحانه نون و پنیر و خیار و نسکافه با پولکی میل می فرمایند!

 

- قابل توجه دبیران فیزیک:لطفاً با خودکار بچه ها گوشتان را نخارانید!

- یکی از دبیران ادبیات به شدت اصرار دارند که بچه ها عمق هنر شاعر را درک کنند.به همین خاطر سر کلاس ریتم شعر را به بچه ها چنین یاد می دهند: دی ریم ریم ریم دی ریم ریم ریم دریم ریم  و یا در حالت بهتر: دارام رام رام دارام رام رام دارام رام!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط من | 
 

همراه گل مریم

و یا عطر گل نرگس

به پابوس شقایق ها نمی آیم

تمام صحبتم تست است و خوابم هم شده تستی

و تو چشمت به لبهای معلم دوخته

تا درس را با تست آموزی

بفهمی یا که خود سوزی

صدای زنگ تفریح است اما هیچ کس با شور و شیطانی نمی آید

کسی از اضطراب بچه ها گاهی نمی کاهد

همه در حال خواندن از برای وقت کنکورند

همه بی شوق و بی احساس و بی شورند

و ما شادان نمی گردیم با فرمول HCL

و یا با همنهشتی مثلث ها

تمام درسها یک طعم تلخ بی کسی دارند

دگر وقتی معلم ها نمی آیند ما خندان نمی گردیم

دگر با یک صدای عطسه ما هر هر نمی خندیم

دگر زنگ کلاس درس

با شادی در زیر نیمکتها

کمی اسمارتیز و تافی نمی بلعد

و با خنده به دور از چشم استادان

پفک قسمت نمی گردد

کسی دل را نمی فهمد

میان التهاب لحظه ها گم گشته ایم اینجا

فقط در فکر ما این است

آینده،فقط فردا

کسی از غصۀ یارش نمی پرسد

خطوط قرمز یاری میان بچه ها کمرنگ گردیده

و مغز بچه ها از فرط خواندن بنگ گردیده

و تنهایی شده مطلق میان جادۀ دلها

و فردا می رسد آن پیک اعلام نتایج ها

و من اکنون فقط در فکر می باشم

به فکر خاطرات من

به فکر خاطرات تو

و در فکر تمام بچه های همکلاسی ام

و ما امسال غفلت کرده ایم آری...

چنان با گردش تند زمان پیکار می کردیم

که در قعر سیاه خودپسندی غوطه ور بودیم

خدایا روح را کشتیم

تا آیندۀ تن را به خوبی و رفاه و عشق برسازیم

خدایا قلب را کشتیم تا فردا به مغروری خود گردن برافرازیم

و من در دل همیشه با خودم تکرار می کردم

که شاید می رسد روزی

که فردای جوانها و محصل ها

فقط با دفتری چند برگ و پر از تست

ظلمانی و یا روشن نمی گردد

و شاید می رسد روزی

که دیگر هیچ قانونی

مسیر علم و دانش را

به روی عاشقان هرگز نمی بندد

و من در عمق تنهایی

به یک پاسخ می اندیشم

و من در فکر می باشم

به فکر یک جواب دور

مقصر کیست؟

               من یا تو؟

                    و یا دفترچۀ کنکور؟!

 

                                                                             مائده ملکیان(۱۳۸۲)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط من | 
 

آپ..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط من | 
 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط من | 
 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از بــــــــــــــــــاران مي نويسم

 

*اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند، بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند

 

*تا حالا فكر كردي كه چرا بعضي وقتها زمين مي خوريم؟ از بد شانسيمون نيست، طبيعت ميخواد به ما ياد بده كه چطور دوباره بلند بشيم

 

*وقتي به آسمون نگاه مي کني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن

 

*اگر از پایان گرفتن غم هایت ناراحت شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای را مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

 

* دخترک همیشه می گفت:من برای وفا،نجابت و زیباییت عاشقت شدم!پسرک برای روز تولدش سه حیوان خانگی برای او خرید...سگ،اسب و یک پرنده زیبا!تا دخترک خواست دلیل این کار را بپرسد...پسرک رفته بود.برای همیشه...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*سلام خوبی ؟ ببخشید بعد موقع مزاحم شدم , یه سوال فنی داشتم , به نظر شما کمک فنر ماشین بیگلی بیگلی چی بود که گوریل انگوری روش می نشست؟

 

 

*برو پایین کارت دارم

.

.

.

نرو

.

.

.

نرو سر کاریه!

.

.

.

.

مرصی که به حرف شیطون گوش نکردی!می خواستم بگم همیشه مسواک بزن تا دندونات همیشه سالم باشند.

 

 

*یک نفس یاد خدا.یک سبد خاطر آسوده و شاد.یک بغل شبنم آرامش صبح.یک هزار آیینه از جنس دعا.همه تقدیم شما

 

*می دونی tak zang یعنی چی؟

T:ta

A:akhare

K:khate

Z:zendegim

A:asheghe

N:negahe

G:ghashangetam

منتظر tak zang من باش!

 

*

Daily we open our inbox & read messages sent by friends.but how many times do we open quran & read messages sent by ALLAH!

 

*آروم برو پایین می خوام یه چیزی بهت بگم!

.

.

.

.

زود اومدی نمی گم!

 

*نیست

.

.

نیست

.

.

به جون خودم نیست

.

.

گشتم که می گم نیست!

.

.

شوخی نمی کنم نیست

.

.

.

بابا ضایع تر از تو،تو این دنیا نیست!

 

*یه sMs اون پایین برات نوشتم برو بخون

.

.

.

.

.

.

.

.

sMs!

 

*ه.هه.هه.ه.

سلام.ببخشید که نفس نفس می زنم.من یه اس ام اسم.تمام راه رو به خاطر تو دویدم.یکی بهم گفت زود بیام پیشت و بهت بگم"به یادته"!

 

*

ooooo

اه اینجا نمی شه بیا پایین!

.

.

.

oooo

بازم نمی شه بیا پایین!

.

.

.

oo

آهان!حالا تنها شدیم.یه بوس می دی؟!

 

*یه روز یه ترکه هه هه هه هه ه روز یه ترکه هاهاهاها یه روز یه ترکه هوهوهوهو! الان خندم گرفته بعداً برات تعریف می کنم!

 

*یارو می ره حمام خودشو بشوره،دنبال لیفش می گرده پیدا نمی کنه.این ورشو نگاه می کنه می بینه نیست،اون ورشو نگاه می کنه می بینه هست!!

 

*

How intelligent are u?

Fine the word:

I + opposite of w + beginning of ice + twice b4 t + 3/4 x + (1-1) + topless 0.

If u got the answer send it back to me.

 

*

Friendship means:

-u happy,I happy

-u sad,I sad

-u cry,I cry

-u laugh,I laugh

-u jump down from a high building,I continue to laugh…!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط من | 
 

ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود...

 

ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه این که مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم...

 

ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط من | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط من | 
 

دوست من

 

ای دوست من،من آن نیستم که می نمایم.نمود پیراهنی است که به تن دارم؛پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسش های تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد.

آن "من"ی که در من است،ای دوست،در خانۀ خاموشی ساکن است و تا ابد همان جا می ماند؛ناشناس و درنیافتنی.

من نمی خواهم هرچه می گویم باور کنی و هر چه می کنم بپذیری؛زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه های تو و کارهای من چیزی جز عمل آرزوهای تو نیستند.

هنگامی که تو می گویی"باد به مشرق می وزد" من می گویم"آری به مشرق می وزد"؛ زیرا نمی خواهم تو بدانی که اندیشۀ من در بند باد نیست،بلکه در بند دریاست.

تو نمی توانی اندیشه های دریایی مرا دریابی،و من نمی خواهم که تو دریابی.می خواهم در دریا تنها باشم.

دوست من،وقتی که نزد تو روز است،نزد من شب است؛با این همه من از رقص روشنای نیمروز بر فراز تپه ها سخن می گویم،و از سایۀ بنفشی که دزدانه از دره می گذرد؛زیرا که تو ترانه های تاریکی مرا نمی شنوی و سایش بال های مرا بر ستارگان نمی بینی، و من گویی نمی خواهم تو ببینی یا بشنوی.می خواهم با شب تنها باشم.

هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم،حتی در آن هنگام تو از آن سوی مغاک بی گذر مرا آواز می دهی"همراه من،رفیق من" و من در پاسخ تو را آواز می دهم"رفیق من،همراه من"؛ زیرا من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی.شراره اش چشمت را می سوزاند و دودش مشامت را می آزارد.و من دوزخم را بیش از آن دوست می دارم که بخواهم تو به آنجا بیایی.می خواهم در دوزخ تنها باشم.

تو به راستی و زیبایی و درستی مهر می ورزی، و من از برای خاطر تو می گویم که مهر ورزیدن به اینها خوب و زیبنده است.ولی در دل خودم به مهر تو می خندم.گرچه نمی خواهم تو خنده ام را ببینی.می خواهم تنها بخندم.

دوست من،تو خوب و هشیار و دانا هستی؛ یا نه، تو عین کمالی؛ و من هم با تو از روی دانایی و هشیاری سخن می گویم.گرچه من دیوانه ام.ولی دیوانگی ام را می پوشانم .می خواهم تنها دیوانه باشم.

دوست من، تو دوست من نیستی،ولی من چگونه این را به تو بفهمانم؟! راه من راه تو نیست،گرچه با هم راه می رویم،دست در دست.

 

*جبران خلیل جبران*           

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم.
روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده...
اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی
چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن!
موفق و پیروز باشی

پیوندهای روزانه
چــــــــک نویس
دوستان
گذشته ها
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
جــــــــــک
اس ام اس
عکس از نی نی
جدی و زیبا
ترفند
جمله های زیبا
طنز
عکس از پرستاران
عکس...عکس...عکس
مدرسه ما
من و کنکور
دفترچه خاطرات
من و یک عدد دانشگاه
از ما بهترون
سایت رسمی دکتر شریعتی
باحال ترین کلاس دنیا
چاردیواری
دانشجويان دانشگاه اصفهان
بانوی فانوس به دست
سوال-محسن فرقانی
شقشقیه
عاشق همیشگی یوونتوس
نوشته های محمود صارمی
خبرنامه امیرکبیر
یک استکان چای داغ
چشم انتظار
سید مهدی میرودودی
انتظار
بچه های قلم
کامران نجف زاده
دفترچه یادداشت
اراذل ته کلاس
کاریکاتورهای محسن مالکی
خاتمی نیوز
احمد شاملو
قیصر امین پور
گل آقا
بی قراری های من
چکمه-مطالبی درباره کودکان
من،من،من
دو کلمه حرف حساب
سکوت
نوشته
سایت تخصصی موبایل
سایت رسمی سید جواد هاشمی
سایت دوربین دیجیتال
موباسافت
ترنجستان
یه پارچ آب خنک
بی پایان
کلیپ تصویری موبایل
مارسون شعبده باز
سایه سکوت
داستان پر درد شیمیایی کننده ها
تیزهوشان یزد- ستاره
قلعه ای در آسمان
نایت اسکین
آوای آزاد..لیست شاعران
طرفداران وحید هاشمیان
طنزنوشته های علیرضا کسرایی
منو رها کن از این فکر تنهایی
دل نوشته ها
تسنیم
برای لبخند،خدا کافیست
دریچه دید
ققنوس
گوربان
همسفر
یادداشت های یک وبلاگر
دلی به نام دلی
قلم های کاغذی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM