تبليغاتX
چـــــــــک نویس
فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟
 

قصه از یک عدد دانشگاه شروع می شه

دانشگاهی که می گن نسبتاً خوبه

البته شنیدن کی بود مانند دیدن!

اسم دانشگاه مذکور "فردوسی مشهد" هست

این اطلاعات اولیه رو هم واسه افزایش اطلاعات عمومی شما گفتم ،هم واسه این که سلولای خاکستری مغزم شروع به فعالیت کنه برای شروع کردن این موضوع-----> من و یک عدد دانشگاه

واسه گذاشتن این موضوع توی وبلاگ یه سری دلیلایی دارم که البته به خودم مربوطه !

از روز ثبت نام شروع می کنم...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط من | 
  

-          سلام دوست من،حالت چطوره؟این مدت کجا بودی؟!

-          خوبم،در بیمارستان بودم

-          چه بد!

-          نه بد نبود،باعث شد که با پرستار بیمارستان ازدواج کنم

-          چه خوب!

-          نه اتفاق خوبی هم نبود،پرستار نه تا بچه داشت

-          چه بد!

-          نه اتفاق بدی هم نبود،او یک خانه بزرگ داشت

-          چه خوب!

-          نه اتفاق خوبی هم نبود،خانه در آتش سوزی سوخت

-          چه بد!

-          نه اتفاق بدی هم نبود،همسرم با خانه هر دو سوختند

-          چه خوب!

-          بله،اتفاق خوبی بود

 

.::.نکته.::. انسانها اگر به اندازه کافی تلاش کنند می توانند به نوعی به توافق با هم دست یابند!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/20ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط من | 
 

*چقدر غريبانه به لحظه هايم زندگيم رنگ آشنايي زدي و رفتي.تو را هيچ وقت از خاطر نمي برم كه تو آشناترين غريبه من بودي

*گاهی آدمها با سکوتشان فریاد می زنند و گاهی با فریادشان سکوت می کنند توی روزهای تکراری زندگی گاهی بی دلیل و بی بهانه و گاهی به یک بهانه دلی به دلی مربوط می شود مانند ستارها به آسمان

*به که بايد دل داد؟ به که بايد پيوست؟ و به چشمان که بايد خنديد؟ به نسيم گذرا به گل اطلسي و ياس سفيد به کبوتر حرم يا به مهتاب خدا؟ به که بايد پيوست؟ به عبور گل سرخ يا به تکرار نگاه يا صداي نفس چلچله ها يا به يک برگ خزان ديده سرد؟ به که بايد دل داد؟ به يکي مرد بزرگ يا به يک کودک شيطان و شرور يا به يک نغمه ي شاد؟ به که بايد پيوست؟ به يکي رود زلال يا به يک رشته پيچيده کوه يا به يک کوچ پر از عشق پرستوي قشنگ؟ به که بايد خنديد؟ به نگاه تر يک پروانه يا به يک شعله ي شمع.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*حلول ماه مبارك رمضان در دوران قطعي برق , بي آبي , فقر , گراني گوشت و مرغ , كمك 6 ميليون دلاري ايران به آي سي تي افغانستان مبارك باد... اميد است بعد از ماه مبارك رمضان تمامي يارانه ها به كلي قطع شود و تاعات و عبادات شما مورد قبول خداوند قرار گيرد!!

 *مي دوني مزاياي مجرد بودن چيه؟
.

.

.

از هر طرف تخت كه عشقت بكشه مي توني بياي پايين!

 *همين الان از آسمون زنگ زدن گفتن قشنگ ترين فرشته شون گم شده... ... يه وقت منو لو ندي

 *

O    
\|/
  /
عمراً اگه لنگم و پيدا كني!

 *صبح كيفم را زدند، بدبخت شدم، توش همه زندگيم بود، شناسنامه، پاسپورت، كارت ملي، 2.5 ميليون پول، 14 تا سكه تمام بهار آزادي، يه شاخه نبات، يك دست آينه و شمعدان . . . . . بنده وكيلم؟

 *از برنامه 90 مزاحمتون می شم

.

.

.

می خواستم بگم شما به عنوان بهترین گل سال انتخاب شدید

* احمدی نژاد: ورزشکاران را برای کسب مدال به المپیک نفرستادیم،بلکه بازی های المپیک تمرینی است برای دهه فجر!!

*به احمدی نژاد می گن جواب کسایی که بهت رای دادن رو با قطع برق می دی؟! می گه: جواب ابلهان خاموشیست!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*از ترکه می پرسن بالاخره خواهرت دختر زایید یا پسر؟! می گه به من هنوز اطلاع ندادن،نمی دونم خاله شدم یا دایی!!

*طرف ميره خواستگاري ازش ميپرسن چه كاره اي ؟ روش نميشه بگه قصاب ميگه : لوازم يدكي گوسفند دارم

*غضنفر با خدا قهر مي كنه، صبح كه از خونش مياد بيرون ميگه: به اميد بعضي ها

*ازغضنفر مي پرسند: مي دوني چرا غواص ها به پشت مي پرن تو آب؟ می گه:چون اگه از جلو بپرن می افتن تو قایق!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط من | 
 

شهر من رو به زوال است

تو بايد باشي

دل من زير سوال است

تو بايد باشي

فال حافظ زدم آن رند غزل خوان مي گفت

 زندگي بي تو محال است

 تو بايد باشي....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/18ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط من | 
 

 همونجور که همه می دونین سحری یکی از ارکان ماه رمضونه و کسی که سحری نخوره زنبوره نیشش می زنه!

اما تنبلای گرامی می دونن که خواب شب رو با هیچ چیز نمی شه عوض کرد حتی خوراکی!!!

پس چی کار کنیم؟؟؟!

اگه بخوایم روزه نگیریم که نمی شه...

اگه بخوایم روزه بگیریم پس با گشنگی و تشنگی و در مراحل بالاتر غش و ضعف نزدیک اذان چی کار کنیم؟؟!

پس به این روش که هم اکنون ارائه می دهیم توجه کنید!!(این روش قبلا امتحان شده و جواب داده!)!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط من | 
 

بالاخره نتیجه ها اومد...

من که اصلا فکر نمی کردم دانشگاه فردوسی مشهد منو بگیره اما به لطف سهمیه بابا خان اینجا قبولم کرد! البته چند باری به بابام گفتم که اگه اون موقع ها که بچه بودی خونوادت رو معنویاتت بیشتر کار می کردن الان شهید بودی و منم شریف قبول می شدم اما دیگه گذشته ها گذشته!!!

البته خودش می دونه که چقدر دوسش دارم و این حرفا هم حرف مفتی بیش نیست!!!حالا قبول که شدم، دست خدا هم درد نکنه

ولی داشتم فکر می کردم دیدم اگه من برم؛ خونوادم،خاله خانوم،دوستام دوستام دوستام دوستام...دوری اینا رو چه جور باید تحمل کنم؟!؟؟!؟!!

البته به رو خودشون زیاد نمیارم لوس می شن اما خوب ادمه دیگه دلش تنگ می شه خفن

حالا باید گیوه هامونو بپوشیم(به قول مامان جون) و بریم واسه گرفتن انتقالی!

بازم می گم خدا جون دستت درد نکنه..."چاکریم"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط من | 
 

به زودی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط من | 
 

آدم تحت تاثیر قرار می گیره والا...

چه جور یه سری اتفاقات این قدر هماهنگ با هم اتفاق می افته تا من ضایع شم هان؟!

مسافرت لغوید و من هم اکنون با آغوش کاملاً باز پذیرای نتایج هستم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط من | 
 

خوب خدا جون جان !همونجور که داری می بینی نتایج یک الی دو الی سه روز دیگه میاد و من همچنان در اول وصف تو مانده ام!

 هه. آزاد قبول شدمااا،همون انتخاب اول،نرم افزار نجف آباد( بخوانید nEjeFbaD! [البته یه چیز دیگه ای هم می خونیمش اما نمی شه که آخه همه چیزو بگم!])!!  

البته واسه اینکه یه وقت خدایی نکرده غرور کاذب پیدا نکنم و اعتماد به نفس کاذبم به طور ناگهانی بالا نره و اینا ...چند باری به خودم گفتم آخه ...(سوووت-بووووق-سانسووورر!) هنر کردی این رشته رو تازه اونم دانشگاه آزاد قبول شدی جرات داری دولتی قبول شو!   

و این گونه بود که خوشحالی لحظه ای بازم به استرس انتظار تبدیل شد!!(عجب جمله ای شد ایـــــن!)   خداییش هیچ وقت فکر نمی کردم انتظار این قدر نفس گیر(خفه کننده) باشه ،آدم جونش تا نزدیکای اون زنگوله هست ته حلق(برو جلوی آینه بگو آآآآآآآ میبینیش)میاد اما بالا نمی یاد! خیلی سخته؛ خدا نصیب نکنه!

وبازهم هه. من مفلوک قراره تو همین موقعیت بحرانی و حساس و سرنوشت ساز و خلاصه کلی صفت هیجانی دیگه،بریم مسافرت!!! 

مسافرتم دقیقا تنظیم شده رو همون دو روزی که نتایج میاد!!

 چه کنیم دیگه ...نه که خیلی کارم درسته و خیلی ریلکسم و می دونم کجا قراره قبول شم و اصلنم لب مرز قبول شدن و نشدن نیستم و اصلنم واسم مهم نیست یکی دیگه بره نتیجمو ببینه و....به همین دلل(جمع دلایل!) تصمیم گرفتم برم آب و هوایی عوض کنم...

فعلاً...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط من | 
 

آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ

 يك الکتريسين : خوب حالا روشنش کن!

 يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟!

 يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره!

 يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟!

 يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه!

 يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره!

 يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد!

 يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست!

 يک چترباز : پس چترم کو؟!

 يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد!

 يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟!

 يک خون آشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!

 يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!

 يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی!

 يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!

 يک ديوانه : من يه پرنده ام!

 يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟!

 يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره!

 يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم!

 قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم!

 يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند!

 يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!

 يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است!

 يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری!

 يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره!

 يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه!

 يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ...

 يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟!

 يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم!

 يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط من | 
 

چند روزی آسمان نزدیک است

                                            لحظه ها را دریاب....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/11ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط من | 
 

کسی که نمی داند و نمی داند که نمی داند،یک نادان است.از او اجتناب کنید

کسی که نمی داند و می داند که نمی داند،یک دانش آموز است.به او بیاموزید

کسی که می داند و نمی داند که می داند،در خواب است.او را بیدار کنید

کسی که می داند و می داند که می داند،فرزانه است.از او پیروی کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/10ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط من | 
 

*رشته ام علافيست. جيب‌هايم خاليست. پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم. قبله‌ام استاد است. جانمازم نمره! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست. من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست!چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

*وقتي ناله هاي خرد شدنت  زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي

*شب های دراز بی عبادت چه کنم /طبعم به گناه کرده عادت چه کنم /گویند کریم است و گنه می بخشد/ گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم...

*یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه! نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون... 

*دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان،تو به سردفتر خوبان جهان فهرستی!

                      

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*از شهرداري واحد سد معبر مزاحمتون ميشم ، ببخشيد مهربونيتون سد راه دلمون شده!

*از آسمون پیغام رسید که خدا یکی از فرشته هاشو گم کرده ولی من تورو لو نمیدم که منو از اون بالا دزدیدی !!!

*مي دوني فرق تو با فندق چيه ؟
.

.

.

فندق يه مغز كوچولو داره كه تو اونم نداري !!!

*شبت ، پر از ستاره هايي باشه كه هر شب سفارشتو به خدا مي كنن تا هميشه ماه بموني

*در مرام ما اسيران عاشقي رسمي ندارد /دوستي را مي پرستم چون كه پاياني ندارد

*خاطرم نيست كه تو از باراني ، يا كه از نسل نسيم
هر چه هستي گذرا نيست هوايت ، بويت . . .
فقط آهسته بگو . . با دلم مي ماني . . .

*گفتی تو دلم اول و آخر خودتی/از هر چه که دارم بهترینش خودتی /خندیدم و زیر لب مکرر گفتم /شاهزاده ی قصه های من! خر خودتی!

*میدونی معنی تك زنگ یعنی چی؟یعنی به یادتم اما حرفی برای زدن ندارم

*خواستم خونه عشقو تو قلبت بسازم،
.
.
.
اما شهرداری مجوز نداد

*مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد! (درد دل نوزاد)

*هر انسان لبخندی از خداست.تبریک به تو که زیباترین لبخندی

منبع                   

                      

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خرافه های جاهلیت عرب

 بزرگان عرب قبل از مرگ یه شتر کنار قبرشون می کشتند و دفن می کردن تا روز قیامت خدایی نکرده پیاده محشور نشوند!

 اعراب جاهلی وقتی وارد جایی می شدند و می ترسیدند صد بار صدای الاغ از خودشون در می آوردن تا ترسشون بریزه!

 اگه تعداد شتراشون به صد تا می رسید،برای کوری چشم حسودان،یکی از چشمای یه شتر نر رو کور می کردند!

 اگه بارون نمی یومد،یه چوب که زود آتیش می گیره رو بر می داشتند،به دم یه گاو می بستند و آتیش می زدند.گاو بدبخت نعره می کشید و بالا پایین می پرید اونام فکر می کردن علامت رعد و برقه وئ کلیا خوشحال می شدن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط من | 
 

وا!

امروز به طور ناگهانی با یه اتفاق عجیب روبرو شدم

همونجور که دوستان مستحضرن(مصتهزرن- مسطحظرن- مستحظرن- ....) این وبلاگ بالا بالاش،یعنی دیگه بخوام سنگ تموم بذارم و خیلی خودمو این وبلاگ روتحویل بگیرم و اینا و اینا...روزی 20 تا بازدیدکننده داره!

حالا امروز گفتم بذار برم ببینم بازدیدکننده ها دو رقمی شدن یا نه! که دیدم ااااااااااوووو،وَ(تونستین بخونین؟!)؛105 تا بازدیدکننده !!!

الله اکبر چه سرّیه؟!

حالا چنتا سوال پیش میاد:

این همه آدم از کجا آمده اند؟

کجا هستند؟

و به کجا خواهند رفت؟!

لذا متشکریم.... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم.
روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده...
اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی
چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن!
موفق و پیروز باشی

پیوندهای روزانه
چــــــــک نویس
دوستان
گذشته ها
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
جــــــــــک
اس ام اس
عکس از نی نی
جدی و زیبا
ترفند
جمله های زیبا
طنز
عکس از پرستاران
عکس...عکس...عکس
مدرسه ما
من و کنکور
دفترچه خاطرات
من و یک عدد دانشگاه
از ما بهترون
سایت رسمی دکتر شریعتی
باحال ترین کلاس دنیا
چاردیواری
دانشجويان دانشگاه اصفهان
بانوی فانوس به دست
سوال-محسن فرقانی
شقشقیه
عاشق همیشگی یوونتوس
نوشته های محمود صارمی
خبرنامه امیرکبیر
یک استکان چای داغ
چشم انتظار
سید مهدی میرودودی
انتظار
بچه های قلم
کامران نجف زاده
دفترچه یادداشت
اراذل ته کلاس
کاریکاتورهای محسن مالکی
خاتمی نیوز
احمد شاملو
قیصر امین پور
گل آقا
بی قراری های من
چکمه-مطالبی درباره کودکان
من،من،من
دو کلمه حرف حساب
سکوت
نوشته
سایت تخصصی موبایل
سایت رسمی سید جواد هاشمی
سایت دوربین دیجیتال
موباسافت
ترنجستان
یه پارچ آب خنک
بی پایان
کلیپ تصویری موبایل
مارسون شعبده باز
سایه سکوت
داستان پر درد شیمیایی کننده ها
تیزهوشان یزد- ستاره
قلعه ای در آسمان
نایت اسکین
آوای آزاد..لیست شاعران
طرفداران وحید هاشمیان
طنزنوشته های علیرضا کسرایی
منو رها کن از این فکر تنهایی
دل نوشته ها
تسنیم
برای لبخند،خدا کافیست
دریچه دید
ققنوس
گوربان
همسفر
یادداشت های یک وبلاگر
دلی به نام دلی
قلم های کاغذی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM