![]() |
![]() |
|
| فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟ |
|
پسرک کجایی؟!؟ من را ببخش! یادمه دبستان که بودم(و همچنین راهنمایی)(و دبیرستان نیز!!) همیشه از اونایی که میرفتن سر میز معلم و می گفتن:من که مثل فلانی نوشتم چرا از من نمره کم کردی و از اون نه!،حــــــــــــــــالم به هم می خورد! اما هیچ وقت فکر نمی کردم خودم یه روزی یه جایی یه همچین غلطی(اشتباهی) رو انجام بدم اونم ناخواسته! وای چه قدر ضایع! واقعا به این ضرب المثل ایمان آوردم"یارو میاد ثواب کنه کباب می شه" همیشه دلم واسه یارو می سوخت اما هیچ وقت به کسی که باعث کباب شدن می شد فکر نکرده بودم!اما امروز خودم نقش یه "کباب کننده" رو به طور کاملا ناخواسته بازی کردم! من نمی خواستم اما شد!!! آزمایشگاه فیزیک بودم که این فاجعه دلخراش واسه پسرک پیش اومد.اونم زمانی که خودم ازش درخواست کمک کرده بودم!! خدایا منو ببخش! نه این جور نمی شه باید یه بار دیگه ماجرا رو واسه خودم تعریف کنم بلکه از شرم آب شم برم زیر زمین!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/07/28ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط من |
|
|
این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد. 1. نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید: گاو***ببر***اسب***گوسفند***خوک 2. یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید: سگ ***گربه***موش صحرایی***قهوه***دریا 3. به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند و برای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید ( افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ، نام یک فرد). زرد ***نارنجی***قرمز***سفید***سبز .::توجه::. جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست. حالا تعابیر و تفاسیر جواب هایتان را بخوانید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/07/26ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط من |
|
|
بعضی وقتا آدم دوست داره آپ کنه ولی خوب حسش نیست دیگه! مثل الان من پس تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بگم: آپ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/07/23ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط من |
|
|
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود.موضوع درس درباره ی خدا بود. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش سوال پرسید:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/07/22ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط من |
|
|
زهی خیال باطل!! چه فکرا می کردم اون روزا که در به در واسه کنکور می خوندم(که چه قدرم می خوندم اتفاقا!ً) پشت دیوار کنکور(به تعبیر بعضیا "سد") چه بهشتی واسه خودم ساخته بودم::"دانشگاه"!! چه ابهتی داشت این کلمه اون روزای دانش آموزی،چی می گن؟! مدینه فاضله؟! یه همچین چیزایی! مدرسه چی بود؟! دانشگاه هم همونه فقط یه کم خیلی بزرگتر و شلوغ تر. با آدمایی که تاحالا ندیدیشون و نمی دونی چه جور باید باهاشون رفتار کنی. معلمایی که به برکت اسم دانشگاه استاد صداشون می کنن ولی معلمای مدرسه صد درجه بهتر و باصفاتر از اینها بودن! استادایی که از روی جزوه می گن و می نویسن و والسلام! کلاسهای درسی که سه جلسه غیبت یعنی حذف شدن از کلاس ولی هر چنتا جلسه حضور مساویه با هیچی نفهمیدن و اگه به طور اتفاقی ذهن مچاله ای(چالش ایجاد شده) هم داشته باشی آخر به این نتیجه می رسی که:خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت،بدبخت آنکه گرفتار عقل شد!! نوچ!این اون نیست! یعنی گولمون زدن؟!؟!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/07/20ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط من |
|
|
ناگه عجل از کمین برآید که:منـــم.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/07/18ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط من |
|
|
مارکوپولوگی و سال های دور از خانه چند روزی بیشتر دووم نداشت!!! و بازم به خونه و دیار خودم برگشتم! داستان عجیبی بود این دانشگاه رفتن من... بعد از یه هفته دل کندن از همه چیز و همه کس و رفتن به دیار غربت هم اتاق شدن با پنج نفر بچه مثل خودت محروم بودن از هرگونه امکانات دیداری، شنیداری ،اینترنتی! تو یه روز شلوغ دانشگاهی بعد از کلی الافی و انتظار و البته استقامت! و بعد از یه هفته محروم بودن از کامپیوتر!! دستت به یکی از کامپیوترهای سایت دانشگاه برسه و وقتی داری ویتامین کامپیوترتو تامین می کنی و یه نامه بلند بالا و جانسوز برای دوستات می نویسی که پست کنی و واسشون از دلتنگی های چند روزه و خاطراتت بگی گوشیت زنگ بخوره اونم با چه صدای ضایعی! و تو جواب بدی و بفهمی از شهر خودته و بعد از پنج دقیقه احوال پرسی و التماس دعا خواستن واین جور چیزا بهت بگه انتقالیت درست شد!!!!!! اونم چه انتقالی هیجان انگیزی! از مشهد مستقیم و دائم به اصفهان! خدایا دمت گــــــــــــــــــــــــرم!!! کی باورش می شد انتقالی رو یه هفته ای جواب بدن اونم جواب مثبت؟؟! من که باورم نمی شد! آخه کِی تا حالا یک فقره شاسکول تونسته با رتبه....(سوووووت)، پاشه بره دانشگاه اصفهان اونم نه رشته های در پیتی مثل...(سوووووووت) بلکه مهندسی کامپیوتر!! مردم چه شانسا دارن! اما تو همین یه هفته خیلی چیزا یاد گرفتم یاد گرفتم ایران فقط چنتا شهر بزرگ که پر از امکانات رفاهی هست، نیست! یاد گرفتم منطقه دو یا منطقه سه که می گن یعنی چی! همیشه فکر می کردم sunny is kind of looloo! اما تازه فهمیدم سنی ها هم کسایی هستن مثل خودم آخه بعد از سه روز بود که فهمیدم یکی از هم خوابگاهیام که با هم دوست هم شده بودیم سنیه! یاد گرفتم همه جا و تحت هر شرایطی و با هر امکاناتی می شه درس خوند.چه توی اصفهان باشی با کلی امکانات و کلی کانون فرهنگی آموزش(قلمچی یا همون قلم کوچولوی خودمون) و کلی کتاب تست و کمک آموزشی و داشتن بهترین معلم ها و کلی چیزای دیگه،چه توی یه شهر کوچیک مثل تربت جام و تربت حیدریه و گلوگاه و اسفراین و سال آباد و روستای جعفریه!! خودمونیبم اما یه هفته خوابگاه بودن واسه هر کس لازمه لازمه بفهمه چه امکاناتی داشته و قدرشو ندونسته و یا چه چیزا که نداشته و نمی دونسه! خلاصه این که من دیگه بچه(بخوانید beche)!خوبی شدم! چی میگن، متنبــــــــه شدم! دانشگاه اصفهان ما داریم می آییم!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/07/13ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم. روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده... اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن! موفق و پیروز باشی |
| پیوندهای روزانه |
|
چــــــــک نویس دوستان |
| آرشیو موضوعی |
|
جــــــــــک اس ام اس عکس از نی نی جدی و زیبا ترفند جمله های زیبا طنز عکس از پرستاران عکس...عکس...عکس مدرسه ما من و کنکور دفترچه خاطرات من و یک عدد دانشگاه |
|
RSS
|