تبليغاتX
چـــــــــک نویس
فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟
 

آخی بیچاره وبلاگم نیگاش که می کنم دلم کباب می شه

یاد "مرگ تدریجی یک رویا" افتادم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط من | 
 

دیروز.......دانشکده فیزیک...........آزمایشگاه فیزیک

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار:استاد می گم من امتحانمو خیلی بد دادم

استاد:نه ه ه! شما امتحانتو خیلی خیلی خیــــــــلی بد دادی!!

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار:بله استاد همه اینا رو می دونم(تو ذهنش می گه ایول استاد بازم خوبه صحیح کردی و مستقیم حذفم نکردی!)...حالا امیدی هست پاس بشم؟!

استاد:چی بگم والا!آخه چرا این قدر بد؟!!

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار:شد دیگه! حالا آخر ترم باید چند بگیرم تا پاس بشم؟!!

استاد:بالا 17!

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار:اوه..دست شما درد نکنه!!

 

امروز..........دانشکده فیزیک...........پانل کنار آزمایشگاه فیزیک........نمره های فیزیک !

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار: اوه ببینم چه گلی به سر بابا مامانم گذاشتم!یعنی استاد با اون شاهکارای ادبی –هنری-علمی چه نمره ای بهم داده!

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار دو راه داره:

1.بگرده مینیمم کلاس رو پیدا کنه و بعد کم کم چشماشو ببره روی شماره  دانشجوییش تا شوکه نشه وقتی شمارش مثل شماره خودش  بود!

2.شماره دانشجوییشو پیدا کنه و بعد کم کم چشماشو ببره روی نمره تا بدونه این نمره ای که داره میبینه مال این شماره است و این شماره هم مال یه دانشجوی درس نخون تنبل بیکار و در نتیجه این نمره ها ازش بعید نیست و در نتیجه تر شوکه نشه

هر دو روش امتحان شد

اما

موردی یافت نشد...

عجیبه! آخه از بین این همه دانشجو یعنی استاد فقط باید شماره این یکیو جا انداخته باشه؟! نکه قصد و غرضی داشته استاد؟!؟ یعنی آره؟یعنی آثار هنری این قدر روی اساتید تاثیر داره؟!ای بابااا

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار به طرف اتاق استاد می ره در حالی که با خودش کلی کلمات محبت آمیز نثار استاد می کنه!

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار :تق تق!

استاد:کیه؟

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار :دکتر...به به به استاااااد سلام خوبین؟!چرا اسم من توی لیست نبود؟یعنی این قدر بد شدم؟!استاد اصلا چند شدم؟!!

استاد:...(نمره به حروف!)

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار :به به !بازم خدارو شکر مینیمم نشدم!حالا چرا نزدین تو پانل!

استاد:گفتم خودت می دونی چی کار گردی دیگه نزنم بقیه ببینن!!(در گوشه  ای از نامه که دانشجوی درس نخون تنبل بیکار واسه استاد نوشته بود گفته بود که "خودم می دونم"!)

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار:استاد راست می گین؟؟(و با خودش فکر می کنه که ای کاش استاد زن بود تا بوسش می کرد!)..دست شما درد نکنــــــــــــــه..حالا استاد این نمره ها داغون قراره چی طوری پاس بشن؟!

استاد:اگه آخر ترم خیلی پیشرفت کنین یه کاریش می کنم!

دانشجوی درس نخون تنبل بیکار:بازم خیلی دست شما درد نکنــــــــــــــــــــه..خیلی خسته نباشین...خدافظ

و دانشجوی درس نخون تنبل بیکار هنوز در کف این که عجب استاد پایه ای به تورش خورده و ذوق مرگ شده از این که نمرش لو نرفته و نمی ره(البته اگه خودش جلو زبونشو بگیره که امیدی نیست!!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط من | 
 

قصه از یه سال پیش شروع شد(البته واسه بعضیام از چند سال قبل ترش!)

سال پیش دانشگاهی

یه سال پر از اضطراب

یه سال شلوغ 

یه سال پر از خاطره

خاطره های خوب و بد

یه سال درسی

سالی که باید درس می خوندیم تا پشت دیوار( اونم از نوع بتونی) کنکور نمونیم

سالی که خیلیا دنیاشون رو توی اون می دیدند و البته بعضی هام از این دنیا خوششون نیومد و رفتند...

خلاصه سالی بود واسه خودش

اما گذشت

و یه روز تابستونی از خواب ناز بیدار شدیم و کوله بار سفر بستیم و رفتیم سر جلسه

جلسه کنکور

این که چی بود و کجا بود و چه جور گذشت  و نتیجه ها چی شد دیگه اونقدرها مهم نیست!

مهم اینه که بالاخره مهر قبولی کنکور توی کارنامه درسی زندگیمون حک شد

مهم اینه که الان شدیم دانشجو

و مهم تر اینه که امروز 16 آذره

روز دانشجو

پس

روزت مبارک

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط من | 
 

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/14ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط من | 
 

نامم را پدرم انتخاب کرد

نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم!
 
ديگر بس است!
 
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/12ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط من | 
 

ماجرا از این قراره که استاد تاریخ طفلی ما بسیـــــــار خسته بود

و بالاخره دلشو زد به دریا و...

ما هم که هیچ وقت نمی فهمیم ایشون خوااااااابه!

استاد می خواین ما بریم؟؟!!

بیدار شو...بیدار شو....آفتاب شد!!

 

.::::پ.ن::::. به جای عدد ۴ همه جا ۹ بذارین وگرنه تاریخ قات می زنه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/07ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط من | 
 

بیا...

یادمه وقتی مدرسه می رفتم هر روز قرار بود فرداش بچه خوبی بشم و درس بخونم،هرامتحان قرار بود امتحان بعدیش آدم بشم و بخونم،هر سال قرار بود سال بعد درس بخونم تا موقع امتحانا مثل...نمونم تو گل،هر نمره ای که می گرفتم قرار بود دفعه بعدی بهتر بشه و و و...

اما نمی دونم چه سری بود که هیچ وقـــــــت این اتفاق نمی افتاد!

گفتم میرم دانشگاه  دیگه مجبورم درس بخونم

امـا...

ای بابا اینجا هم نشد!

اول سال گفتم بی خیال دانشجو شدی،دیگه درس تعطیل!برو عشق و صفا!

دیدم نه انگار. اگه دبیرستان می تونستی معلما رو بپیچونی و امتحان لغو کنی و نمره بگیری و تقلب کنی،اینجا همین کارا هم نمی تونی بکنی!!

اینجا استاداش نیای سر کلاس خیلی آبرومندانه حذفت می کنن.زبونم حالیشون نیس!(زبون دانشجوهااا!)

اینجا امتحان میان ترم یعنی میان ترم!سالن مشخص،امتحان مشخص،نمره مشخص اون هم روی پانل!!

اینجا درس نمی پرسند!درس نمی پرسند!یکی هم اگه مثل من باشه درس نمی خونه!

اما اینجا امتحان می گیره!و کار نداره به این که تو تا حالا یه کلمه از درسشم نخوندی!

اینجا کتابا 100 صفحه ای نیست!200 صفحه ای هم نیست!500 صفحه ایه!!

اینجا یه کتاب رو توی نه ماه درس نمی دن،توی چهار ماه درس می دن!!اونم نه همشو،بیشترشو خودت باید مشتاق باشی و بری بخونی!(اگه هم مشتاق نباشی، ترم بعد وقتی خواستی دوباره کتاب رو بخونی حتما مشتاق می شی!!)

ترم اول مثل کلاس اول دبستان می مونه ه ه و تقلب اخه!(همیشه استثنا هم هست!)

اینجا،اینجاست!!

----------

اولین میان ترم دانشجویی فیزیک بود"درس منفور من!"

تا حالا خیلی تلاش کردم فیزیک رو کنار خودم حس کنم،باهاش رفیق شم،با عشق بخونمش...اما هیچ وقت این اتفاق میمون(!) نیفتاد!

این دفعه هم مثل دفعه های قبل یه نگاه روزنامه وار به جزوه فیزیک انداختم و رفتم جلسه امتحان!به امید یه معجزه!!

اما معجزه های در کار نبود...

هشت تا سوال بود.قربون همشون یکی ازر یکی نامفهوم تر و گنگ تر و افتضاح تر و سخت تر و چندش تر!!

ای بـــــــا بــــــــا این که نمی شه!!! بچه بشین روشون فکر کن!

باشه!

نشستم فکر کردم،فکر کردم به امید این که یه راه حل درست حسابی واسه یه مسئله پیدا کنم اما"موردی یافت نشد!!"

دیدم خیلی زشته برگه سفید به استاد تحویل بدم

این شد که مشتی چرت و پرت و خزعولات و فرمول های تکراری و چنتا جمع و تفریق واسه دل خوشی خودم و استاد نوشتم روی برگه!

اما این کار زیاد طول نکشید و من چهل و پنج دقیقه آخر امتحان بیکار مطلق بودم!
خوب چی کار کنم؟؟!

(کاش می شد وقتم رو می دادم به بچه هایی که کم میارن وقت!همیشه سر جلسه های کانون هم همین فکرو با خودم می کردم!)

خلاصه گفتم زشته این چهل و پنج دقیقه بیکار باشی.

این شد که شروع کردم به نقاشی کشیدن واسه استاد

آخر هر سوال یه علامت تعجب گذاشتم که استاد بفهمه خودمم از ای طوری حل کردم سوالا متعجبم(می خواستم با استاد همدردی کنم!)

آخر برگه هم یه علامت تعجب بسیار بزرگ(!) کشیدم که به استاد بگم:در تعجبم که چرا!!

یه آدم غمگینم واسش کشیدم که بفهمه ناراحتم از این که شرمندشم!

و واسه این که بفهمه درکش می کنم و البته وقتی آخر برگه من که رسید فحشو کشید بهم بدونه خودمم می دونم براش نوشتم"خودمم می دونم!!"

با تمام این کارای هنری که کردم بازم دلم نیومد وقت ارزشمند استاد رو واسه صحیح کردن برگه ای به این مزخرفی بگیرم

واسه همین اول برگه براش نوشتم:

"توصیه می کنم برگه تصحیح نشود!!!"

ای کاش توصیه ام رو جدی بگیره!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط من | 
 

- بیا

- بیگیر

- نه ه ه ه چه حرفیه؟؟؟؟

- تو رو خدا بیگیر!

- اصی حرفشا نزن

- جونی من

- به ابالفضل(abelfazl )نیمیگیرم

- پس منم نیمیگیرم

- سرتو قسم می خورم قبول کن

- نه باور (baver )کن نیمیگیرم

- د ( de )قسم خوردم دیگه ه ه ه

- باشد(Bashed )ولی منم دفه بعدی مالی تو رو میدمااا

- باشد(Bashed )...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم.
روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده...
اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی
چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن!
موفق و پیروز باشی

پیوندهای روزانه
چــــــــک نویس
دوستان
گذشته ها
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
جــــــــــک
اس ام اس
عکس از نی نی
جدی و زیبا
ترفند
جمله های زیبا
طنز
عکس از پرستاران
عکس...عکس...عکس
مدرسه ما
من و کنکور
دفترچه خاطرات
من و یک عدد دانشگاه
از ما بهترون
سایت رسمی دکتر شریعتی
باحال ترین کلاس دنیا
چاردیواری
دانشجويان دانشگاه اصفهان
بانوی فانوس به دست
سوال-محسن فرقانی
شقشقیه
عاشق همیشگی یوونتوس
نوشته های محمود صارمی
خبرنامه امیرکبیر
یک استکان چای داغ
چشم انتظار
سید مهدی میرودودی
انتظار
بچه های قلم
کامران نجف زاده
دفترچه یادداشت
اراذل ته کلاس
کاریکاتورهای محسن مالکی
خاتمی نیوز
احمد شاملو
قیصر امین پور
گل آقا
بی قراری های من
چکمه-مطالبی درباره کودکان
من،من،من
دو کلمه حرف حساب
سکوت
نوشته
سایت تخصصی موبایل
سایت رسمی سید جواد هاشمی
سایت دوربین دیجیتال
موباسافت
ترنجستان
یه پارچ آب خنک
بی پایان
کلیپ تصویری موبایل
مارسون شعبده باز
سایه سکوت
داستان پر درد شیمیایی کننده ها
تیزهوشان یزد- ستاره
قلعه ای در آسمان
نایت اسکین
آوای آزاد..لیست شاعران
طرفداران وحید هاشمیان
طنزنوشته های علیرضا کسرایی
منو رها کن از این فکر تنهایی
دل نوشته ها
تسنیم
برای لبخند،خدا کافیست
دریچه دید
ققنوس
گوربان
همسفر
یادداشت های یک وبلاگر
دلی به نام دلی
قلم های کاغذی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM