![]() |
![]() |
|
| فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟ |
|
مدت طـــولانی بود که دچار غفلت و خامی شده بودم و زیر سرم بلند شده بود!! فکر می کردم قدیمی هستی دیگه با من نیستی فکر می کردم خیلیا بهتر از تواند اما الان به خودم اومدم تازه فهمیدم که هیچی عشق اول آدم نمی شه! تازه فهمیدم که دنیا دیگه مث تو نداااااره!! و مطمئنم که نه داره نه می تونه بیاااااره!! تصمیم گرفتم دوباره برگردم پیش خودت خود ِ خودت
دیگه تنهات نمی ذارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/10/28ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط من |
|
|
طرم اول دوران دانشجویی ام طموم شد اجب طرم خوبی بود کلی آدمای باهال و محربون یه کلاص گرم و دوصت داشتنی(مخسوسا اولای طرم) استادهای آلی و طاپ(مخسوسا استاد ریازی ازیظم) یه عالمه درس های دوصت داشتنی و شیرین(مسل فیزیک و آضمایشگاهش) یه وبلاگ گروحی شاد و باهال و در معنای واغعی گروحی و کلی چیظای به یادموندنی دیگه... و اما من یه دانشجوی فعال و درصخون و خوووب(آخی فدام شم!) یه دانشجویی که همه درصاشو در توله طرم خونده بود و برای پایان طرم حیچ مشکلی نداشت امتهانای میانطرم رو که خیلی خوب رد کردم،متمئنم هتی اگه پایان طرم نمره نیارم با نمره های میانطرمم و پروژه ها و تهغیغا و کنفرانصایی که دادم می تونم با معدل بالا این طرم رو بگزرونم اما این جور که من خونده بودم و آمادگی واسه امتهانام داشتم با توکل بر خدا و کمک های خونوادم، امطهانای پایان طرمم به بحطرین شکل گزروندم.البتح نمره فیزیکم شد 19.5 ، فردا می خوام برم پیش اصتادم یه کم واصش خودشیرینی کنم و نیم نمره دیگه بگیرم تا بشم بیصط با اتمینان می تونم بحتون بگم که اگه شاگرد عّول نشم دومی رو هتمن شدم وای چقدر این طرم دانشگا خوش گزشت دوصتط دارم دانشگا جونم ------------------------------------------------------------------------------------- وای چه قدر غلط املایی!! شرمندم واقعا!از من بعید بود! حالا تصحیحش می کنم!! ------------------------------------------------------------------------------------- ترم اول دوران دانشجویی ام تموم شد عجب ترم بد و گندیده ای بود کلی آدمای ناشناس که نمی دونی چطور باید باهاشون حرف بزنی تا ناراحت نشن،برداشت بد نکنن،پشت سرت حرف نزنن و.. یه کلاس بی حال و داغون(مخصوصا اولای ترم)..بازم خدارو شکر بالاخره یخ ها داره آب می شه و روابط عادی می شه! یه مشت استادی که معلوم نیست کی بهشون دکترا داده و اصلا کی گذاشته بیان دانشگاه تدریس کنند(مخصوصا استاد ریاضی عزیزم!).. واقعا معلم های لیسانسی مدرسه شرف داشتند به استادهای دکتر دانشگاه یه عالمه درس مزخرف(مثل فیزیک و آزمایشگاهش) که من فکر می کردم با اومدن به دانشگاه و انتخاب کردن رشته ای که دوستش دارم از شرّشون خلاص می شم اما زهی خیال باطل و یه وبلاگی که قرار شد گروهی باشه و بشه جایی واسه بیشتر باهم بودن همکلاسی ها اما شد میدون جنگ و کل کل و متلک پرونی و سوء تفاهم ها و بیشتر جدا شدنمون و کلی چیزای به درد نخور دیگه که امیدوارم از یادم بره! و اما من یه دانشجوی تنبل درس نخون بیکار یه دانشجویی که طول ترم مثل...(لذا معذوریم!) پی الافی و بیکاری و مهمونی و کامپیوتر و اینا بود و پایان ترم که شد تازه فهمید تو چه باتلاقی گیر کرده! امتحانای میان ترم رو به امید این که پایان ترمالم خوب می شه بی خیال بودم و نخوندم و بسی افتضاح عرضه کردم. یه جوری که حتی اگه پایان ترم نمره کامل بگیرم بازم باید تنم بلرزه که نکنه مشروط بشم! اما با وجود این که می دونستم چه قدر اوضاع خرابه و با این که واسه ترم خوندم اما چون می خواستم نهصد صفحه رو تو چهار شب بخونم اندکی مخم قاطید و پایانترمم شد یه چیزی بدتر از میانترم! فیزیکم ام که میانترمش در نوع خودش از عجایب بود(نمره به عدد!).ترجیح دادم حذفش کنم که هم خیال خودم راحت شه هم استاد طفلکی! با اطمینان می تونم بگم که این ترم مشروط می شم و قطعا شاگرد اول،البته از آخر! وای عجب ترم پکیده ای رو سپری کردم می شه برگردیم مدرسه؟!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/23ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط من |
|
|
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش،زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند. "دکتر شریعتی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/17ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط من |
|
|
درس ریاضیات اونقدر سخت هست که بعضی ها سوتی های به این بزرگی بدن...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/10/14ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط من |
|
|
ببخشید اگه کنارتون نیستیم ببخشید اگه بعضیا مثل خرس به خواب زمستونی رفتند و قصد بیدار شدن ندارند ببخشید اگه تنهایید... از همین جا با همین دستای خالی یه کوله پر از دعا واستون می فرستم اونم نه از راه زمین که همه راه ها بسته است کوله ام رو فقط شماها می تونین ببینین و بگیرینش هنوز اون قدرها تنها نشدید قوی باشید دوستتون داریم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/09ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط من |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/10/08ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم. روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده... اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن! موفق و پیروز باشی |
| پیوندهای روزانه |
|
چــــــــک نویس دوستان |
| آرشیو موضوعی |
|
جــــــــــک اس ام اس عکس از نی نی جدی و زیبا ترفند جمله های زیبا طنز عکس از پرستاران عکس...عکس...عکس مدرسه ما من و کنکور دفترچه خاطرات من و یک عدد دانشگاه |
|
RSS
|