تبليغاتX
چـــــــــک نویس
فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟
 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است::


آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند


عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند


مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.

 
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند


آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند


شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/31ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط من | 
 

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

ــ همينگوي: براي مردن. در زير باران.

ــ اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.

ــ سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش
بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.

ــ پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند.
توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از
خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

ــ شيرين عبادي: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد.

ــ روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.

ــ حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ کافکا: ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.

ــ بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ــ ناصرالدين‌شاه: يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

ــ طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ? متر و ?? سانتيمتر به عقب راند.

ــ اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟

ــ جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.

ــ سعدي: و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ.

ــ رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش


ــ بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني.

ــ پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد.

ــ ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.

ــ پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

ــ هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد

ــ احمدي‌نژاد: خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد. موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد.


ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط من | 
 

برای سرگرمی و رفع بیکاری می شه کارای زیادی کرد که یکیشم باز کردن این لینک و بازی کردنه!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خاله
 
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها:
شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.
دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.


عمه

معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل:
۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته...
۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳
- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي.
۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها:
شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.

دايي

معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها:
زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد.
پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.
 
 
عمو
 
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها:
زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد،
دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط من | 
 

كم كم داشتم از خودم نااميد مي شدم..خيليه ها! نزديك به هفت ماه چشمت به فريضه تقلب متبرك نشه..با خودم گفتم ديگه همه اون روزا تموم شد..ديگه نه تو آدمشي نه كسي آدمشه! اما مثل هميشه سخت در اشتباه بودم !

اين اتفاق قشنگ(!؟) در ميانترم رياضي اتفاق افتاد..وقتي كه مثل بيشتر امتحانا نخونده بودم و حال جواب دادن هم نداشتم..وقتي كه مثل اكثر موقع ها معلم ديروز و استاد امروز چشم دلش روشن بود و چشم صورتش خاموش!

خلاصه كه بسيار نشاط رفت...

البته هنوز به قول رفيق شفيقم بايد روش هاي تقلب صحيح و بي دردسر رو قبل امتحان به دوستام آموزش بدم تا سر جلسه موقع تقلب نخندند!

 

پ.ن::: نوچ نوچ نوچ( سر به نشانه تاسف و به حالت پاندول ساعت تكان بخورد!)

ملت خاطرات المپيادها و كارسوق ها و اختراع هايي كه كردند رو مي نويسند، من خاطره اولين تقلب دانشجوييم!!

خدايا به اين موجودي كه در برابر تو به سان...(سوووت) نشسته و با وقاحت (وقاهت-وغاهت-وغاحت-..) نگاهت مي كند عقلي عنايت فرما..باشد كه آدم شود!!"با تشكر.."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط من | 
 

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید! 

 خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

 پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی!

 مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید! 

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!  

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد. 

 

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ دستشویی خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/22ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط من | 
 

                        

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط من | 
 

يادم آمد هان

داشتم مي گفتم..

سورت سرماي دي(؟) بيدادها مي كرد

و چه سرمايي،چه سرمايي

باد برف(و بارون و تگرگ!) و سوز وحشتناك

ليك خوشبختانه آخر سرپناهي يافتيم جايي!

   دست جناب "ماث" درد نكنه عجب شعر واقع گرايانه اي گفتند..!

امروز هم گذشت

يك سال از رفتن هميشگي تو..

اگر جوياي احوال باشي(!) امروز غمي نبود جز نبود تو! و البته چهره معصوم و غم زده و داغ ديده مادرت و گريه هاي سوزناكش و چشم هاي منتظر خواهرات و مطمئنا چهره شكسته شده و پر از اندوه پدرت كه من نمي دونستم كيه و سكوت و بهت زدگي بهترين دوستت!

ولي داشتم فكر مي كردم و بعد از مدت مديدي(مديتي؟) به اين نتيجه رسيدم كه بايد خوشحال بود!تو الان جات خيلي بهتر از ماست و اين خوشحالمون مي كنه بماند كه دلتنگيم اما اينم فداي تو..

راستي يادم رفت بگم: يادته دل آسمون (و البته دل بعضي ها!) هم مدتي بود گرفته بود؟؟! مي خواستم بگم امروز گرفتگيش باز شد!! يا به قول ما زميني ها::باريد!!

پ.ن:: جا داره همين جا از حضور معنوي(؟) سركار جناب خانم محترمه مكرمه منوره عاليه اقارب تشكر كنم!باز هم مثل هميشه روشن كننده مجلس و تسلي خاطري بودند براي بازماندگان!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/11ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط من | 
 

توي زندگي بعضي روزها هست كه احساس ترك خوردگي مي كنم..يعني همين الاناست كه ترك بخورم و بشكنم!مثل ليوان چايي داغ كه بالافاصله توش آب يخ بريزن!!

فردا به همراه كلي اتفاقات جانبي اين روزها، باعث شده حسابي داغ و سرد بشم و به زودي ترك بخورم و..!!

وقتي فكر مي كنم فردا صبح بايد با يه چهره كاملا خوشحال و به قول اون دبير لوس عزيزم ،"خجسته!"  برم و شيريني تولد يه دوست رو بخورم و كلي بخندم و كلي خوشحال باشم و دقيقا بعد از ظهر همون روز چهره غم به سراغم مياد چرا كه بايد برم خرماي سال يه دوست رو بخورم و كلي اشك كه مياد و كلي افسوس و كلي خاطره و بعد هم دلتنگي ...

احساس ترك خوردگي بهم دست مي ده!

وقتي عزيزترينام دارن مي رن به بهترين سفر زندگيشون و من بايد مدام كنارشون باشم و بذارم شاديهاشون رو با من تقسيم كنند! اما خودم غم هايي دارم و دوست ندارم با اونها تقسيم كنم!

احساس انفجار بهم دست مي ده!

وقتي به ياد آوردن گذشته ها حسابي اعصابم رو ريخته به هم و توي همين روزها رفتارهايي مي بينم كه اعصابم رو از اينم بيشتر داغون مي كنه و با وجود اين درون داغون و آشفته و عصبي و به هم ريخته بايد ظاهر شاد و بي تفاوتي داشته باشم!

ديگه كم ميارم!

خدا كنه اين روزهاي سرد و گرم بگذره!

خدايا شيشه وجود من رو از جنس فولاد(اون هم محكم تر از كشورهاي "هان" و "بويو") قرار بده!!

پ.ن:: بازم خوبه اينجا هست وگرنه بي جنبه هاي تقلبي  زود- شكني مثل من تا الان صد بار مي شكستند!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خيلي چيزا مي خواستم بگم اما..

ياد شعر"خوان هشتم" افتادم!

و يادم اومد وقتي اون شعر رو خونديم كه تو ديگه نبودي!!

و مي انديشيد

   كه نبايستي بگويد هيچ

         بس كه بي شرمانه و پست است اين تزوير(تقدير!)

  چشم ها را بايد ببندد تا نبيند هيچ...

اما....

 

 

پ.ن: شاید این سخت ترین و تلخ ترین عکس زندگیم بود...به قول خیلی ها و بعضی ها! خدا بیامرزدت!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط من | 
 

فقط تو مي داني مردن،وقتي كه انسان مرگ را شكست داده است،چه زندگي است...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط من | 
 

محرم هاي هر سال كلي مردم رو متلك بارون مي كردم كه چرا ده روز قبل از حادثه اين قدر تو سر و كله شون مي زنند و از روزي كه حادثه اتفاق مي افته ديگه عين خيالشون نيست و كلي خوشحالند!هميشه واسم سوال بوده كه چرا غم هاي اصليشون قبل از عاشوراست و هر چي به اون روز نزديك مي شيم تب و تاب ها بيشتر مي شه و هرچي دور مي شيم اوضاع عادي و عادي تر مي شه!هميشه دوست داشتم بدونم چرا؟!!

اما اين روزها انگار شمارش معكوسي توي زندگيم به راه افتاده كه داره به عاشوراي من- كه نه! - اما به بدترين روز زندگي من نزديك مي شه!

ده...نه...هشت...هفت............

و چه حس بدي!چقدر غمناكه اين لحظه هام،چقدر گريه مي خواد،چقدر بغض،چقدر افسوس،چقدر پريشوني،چقدر تب و تاب،چقدر...

جواب سوال هاي چند ساله ام  رو خيلي قشنگ توي اين روزهام مي تونم پيدا كنم!

وقتي بدوني داري هر روز نزديك تر ميشي به روزي كه يه وقتي بهش علاقه داشتي اما الان نفرت انگيزترين روز زندگيته!وقتي بدوني تك تك لحظه هايي كه ميگذروني داري نزديك مي شي به روزي كه از دست رفت كسي..وقتي ياد غم هاي بعد از اون اتفاق مي افتي..ياد گريه هاي عزيزهايي كه عزيزشون رو از دست دادند..فقط كافيه يكي از اون صحنه هايي كه ديدي رو فقط واسه چند لحظه تصور كني..اون وقت غم ها دو برابر مي شه.. دلواپسي ها و دلتنگي ها سر به فلك مي كشه..اون وقته كه هنوز به روز حادثه نرسيده اشك مي ريزي و افسوس مي خوري و مدام با خودت اي كاش مي گي و ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/03ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم.
روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده...
اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی
چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن!
موفق و پیروز باشی

پیوندهای روزانه
چــــــــک نویس
دوستان
گذشته ها
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
جــــــــــک
اس ام اس
عکس از نی نی
جدی و زیبا
ترفند
جمله های زیبا
طنز
عکس از پرستاران
عکس...عکس...عکس
مدرسه ما
من و کنکور
دفترچه خاطرات
من و یک عدد دانشگاه
از ما بهترون
سایت رسمی دکتر شریعتی
باحال ترین کلاس دنیا
چاردیواری
دانشجويان دانشگاه اصفهان
بانوی فانوس به دست
سوال-محسن فرقانی
شقشقیه
عاشق همیشگی یوونتوس
نوشته های محمود صارمی
خبرنامه امیرکبیر
یک استکان چای داغ
چشم انتظار
سید مهدی میرودودی
انتظار
بچه های قلم
کامران نجف زاده
دفترچه یادداشت
اراذل ته کلاس
کاریکاتورهای محسن مالکی
خاتمی نیوز
احمد شاملو
قیصر امین پور
گل آقا
بی قراری های من
چکمه-مطالبی درباره کودکان
من،من،من
دو کلمه حرف حساب
سکوت
نوشته
سایت تخصصی موبایل
سایت رسمی سید جواد هاشمی
سایت دوربین دیجیتال
موباسافت
ترنجستان
یه پارچ آب خنک
بی پایان
کلیپ تصویری موبایل
مارسون شعبده باز
سایه سکوت
داستان پر درد شیمیایی کننده ها
تیزهوشان یزد- ستاره
قلعه ای در آسمان
نایت اسکین
آوای آزاد..لیست شاعران
طرفداران وحید هاشمیان
طنزنوشته های علیرضا کسرایی
منو رها کن از این فکر تنهایی
دل نوشته ها
تسنیم
برای لبخند،خدا کافیست
دریچه دید
ققنوس
گوربان
همسفر
یادداشت های یک وبلاگر
دلی به نام دلی
قلم های کاغذی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM