![]() |
![]() |
|
| فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟ |
|
نميشود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط ميكني قانون را قبول نداري! قانون تو را قبول ندارد . نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نميتواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند ميشود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسي را قبول ندارم ،من مجلس را قبول ندارم ، من رئيسجمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ، ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اينكه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم. ---------------------------------------------------------------------------------- هشدار:: به خواننده توصیه می شود ادامه مطلب را نخواند!!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/03/31ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط من |
|
|
من گمان ميكردم حميد مصدق
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/30ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط من |
|
|
همیشه تعصب و عوام فریبی کار دغلان و دروغ زنان می باشد. دنیا را نه آنچنان که هست بلکه آنچنان که با منافعشان جور در می آید می خواهند به مردم بشناسانند...... صادق هدایت ::.پ.ن.:: چقدر بده خوب ها نقاب بد بودن می زنند و بدها نقاب خوب بودن! چقدر گناه داریم که گول می خوریم! چقدر دردآوره که نمی دونیم حق کیه ! ای بابا!! امان از دست این سیاست...کلا با سیاست نباید بازی کرد چه تمیز و چه کثیف!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/26ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط من |
|
|
*به سوی شادمانی راهی نیست...شادمانی خود راه است... *ساکنان دریا صدای امواج را نمی شنوند...چه تلخه قصه عادت... *اگر قرار بود امور جهان طوری تنظیم شود که همه چیز منصفانه باشدهیچ موجود زنده ای نمیتوانست حتی یکروز هم دوام بیاوردپرندگان مجاز به خوردن کرمها نبودند و خواستهای فردی تمامی موجودات میبایست براورده شود *خدایا یاری ام کن اگر روزی ,جایی ,چیزی را شکستم دل نباشد.. *آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدن می ارزد... *آنکس که می گفت دوستت دارم عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد.رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت.صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید:دوستت دارم..!!! *چه آسان میتوان از یادها رفت...!! *گفتی قاصدک ها گوش شنوا دارند,غمهایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار.اکنون من صاحب دشتی قاصدکم...اما مگر تو نمیدانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند ؟؟!! *هميشه رفتن رسيدن نيست، اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست. *در بن بست هميشه راه آسمان باز است، پرواز را بايد آموخت! *هر چه نور بيش تر ، سايه ها عميق تر! گوته" *اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشه يا کاري کن که قابل نوشتن باشه! بنيامين فرانکلين" *عشق مانند ساعت شني مي ماند قلب را پرمي کند، مغز را خالي. تعلل درد زمان است. از ادوارد يانگاميل *اگر در مسیر تلاشی که کرده اید حریص تر و مغرورتر و بی رحم تر شده اید بدانید که هر چه بدست آورده اید پشیزی در مقابل آنچه از دست داده اید ارزش ندارد! *برای دیدن برخی رنگها و فهمیدن برخی حرفها از نگریستن و اندیشیدن کاری ساخته نیست باید از انجا که نشسته ایم برخیزیم قرار گاهمان را در جهان عوض کنیم(جبران خلیل جبران) *خدایا به داده هایت، به نداده هایت و به گرفته هایت شکرزیرا در داده هایت نعمت، در نداده هایت حکمت، و در گرفته هایت مصلحت و امتحان است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/03/25ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط من |
|
|
*غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي *یارو میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه: ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟ *به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش *دو تا ماشين با هم تصادف ميكنند. افسر مياد و ميپرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ غضنفر ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد *یه تركه تو شنا رتبه میاره باهاش مصاحبه می كنند و ازش می پرسند شما از كجا شروع كردین تركه هم میگه واالله ما از زمینای خاكی شروع كردیم. *تركه رو واسه 15 سال میندازن زندان میگن میگن تو این 15 سال یه چیزی بخواه واست بیاریم میگه سیگار بعد 15 سال در رو وا میكنن میبینن تركه یه سیگار دستشه میكه كبریت دارین *ترکه میخواسته غیر قانونی از مرز خارج بشه ، میگیرنش ازش میپرسن : با چه ارزی داری خارج میشی ؟ میگه با ارز معذرت ! *به ترکه میگن : آیا کسی تو کره ماه زندگی میکنه ؟ ترکه میگه : آره دیگه ... مگه نمی بینی هر شب لامپش روشنه ... *ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم *دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره *تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/03/25ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط من |
|
|
دوستک عزیزترین صمیمی ترین رفیق شفیق.. هنوزم باورت نمی شه یا شاید نمی خوای باور کنی اما زندگیم بی تو یه چیز بزرگ کم داره.. دلم می گیره وقتی نباشی... دلم می گیره.. هر جا هستی خوب و خوش باش...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/03/22ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط من |
|
|
وقتی که دیگر نبود دکترعلی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/03/18ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط من |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/03/07ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط من |
|
|
امروز دانشگاه ما ميزبان مهماني سبز رنگ بود. سبزي از جنس سياست ! چند روزي بود كه مي گفتند شايد اين شنبه بيايد...شايد (پرده از چهره گشايد...شايد!) چند روزي بود كه مي گفتند " مردي مي آيد "! و آن مرد در زير نور خورشيد آمد...آن مرد با بانو آمد ! همه جا سبز بود!....نه نه ببخشيد...بين اون همه سبز چندتا صورتي چشم آدم رو مي زد كه با ياري خدا و تلاش و پشتكار دوستان انتظامات اونا هم سبز شدند...و ديگر هــيچ! مي گفتند اين جلسه براي تبليغه...تبليغي در گرو تخريب ! ما كه بي طرفيم اما سيد موسوي جان نكن ... امــا از تخريبات اساسي جنابعالي و الباقي رفقاتون كه بگذريم بعضي از حرفات حرف دل ما بود. اقتصاد كمر خيلي ها رو شكسته خوشحاليم كه قصد شكسته بندي داري..البته سيد عزيز بي بند و باري هم حرمت انسان بودن رو مي شكنه تو كه نمي خواي حرمت شكني كني؟!! و بالاخره اومدي و رفتي... راستي سيد جان دل به دست و سوت و هوراها و اين شعارها كه داده مي شد و اون شعرها كه خونه مي شد نبند كه "فقط اوست كه مي ماند!"..
..::پ.ن::.. توصيه يك پزشك:: قبل از بازي با سياست آن را كامل بشوييد...با سياست كثيف بازي نكنيد! تقاضاي مداد رنگي ها:: با رنگ ها بازي نكنيد ! ستاد حمايت از چمن:: چمن حال خوبي نداره . با احساسات سبزش بازي شده..با كاراتون چمن ها رو زرد نكنيد. دغدغه های یک خورشید:: خدایا بگو با من کاری نداشته باشند..رنگم رو دوست دارم! تذكر طبيعت به رنگ بازها:: حقوق رنگيه " آسمان آبي ، درخت سبز ، گل هاي صورتي و همه زيبايي هاي من" محفوظ است... خودتان باشيد... پيشنهاد من:: كاري نكنيم كه به قانون زمين بر بخورد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/02ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم. روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده... اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن! موفق و پیروز باشی |
| پیوندهای روزانه |
|
چــــــــک نویس دوستان |
| آرشیو موضوعی |
|
جــــــــــک اس ام اس عکس از نی نی جدی و زیبا ترفند جمله های زیبا طنز عکس از پرستاران عکس...عکس...عکس مدرسه ما من و کنکور دفترچه خاطرات من و یک عدد دانشگاه |
|
RSS
|