تبليغاتX
چـــــــــک نویس
فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟
 

مخمل بازیگر اسبق تلویزیون(عکس فوق) و عامل اصلی انقلاب مخملی دستگیر شد. گفتنیست که فرد مذکور تا کنون به ارتباط با مزدوران و دشمنان بیگانه از جمله فردی با نام مستعار مراد از یکی از کشورهای همسایه و فرد دیگری با هویت جعلی هاپوکومار که فارسی را با لهجه انگلیسی-هندی صحبت می کند اعتراف کرده است. گفته می شود نام برده در اعترافات داوطلبانه خود که به زودی از شبکه دوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد اقرار نموده است که قصد حمله به جوجه های ...گرای کشورمان را در ذهن فریب خورده اش می پرورانده!!

 پ.ن::

پ.ن:: کسی که بیکار و الاف باشه همینه دیگه! تو یه روز دو بار وبلاگشو آپ می کنه!

پ.ن:: تازگیا خیلی پ.ن می نویسم !فکر کنم مد شده!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط من | 
 

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

ــ همينگوي: براي مردن. در زير باران.

ــ اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.

ــ سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش
بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.

ــ پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند.
توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از
خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

ــ شيرين عبادي: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد.

ــ روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.

ــ حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ کافکا: ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.

ــ بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ــ ناصرالدين‌شاه: يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

ــ طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ? متر و ?? سانتيمتر به عقب راند.

ــ اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟

ــ جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.

ــ سعدي: و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ.

ــ رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش


ــ بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني.

ــ پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد.

ــ ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.

ــ پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

ــ هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد

ــ احمدي‌نژاد: خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد. موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد.


ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خاله
 
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها:
شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.
دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.


عمه

معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل:
۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته...
۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳
- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي.
۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها:
شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.

دايي

معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها:
زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد.
پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.
 
 
عمو
 
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها:
زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد،
دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط من | 
 

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید! 

 خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

 پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی!

 مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید! 

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!  

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد. 

 

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ دستشویی خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/22ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط من | 
 

*خداوندا ، 100 ملت متمدن آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی . تو را شکر می‌گوییم که این گونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی.

*خداوندگارا ، همه‌ی ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب‌گرد فرمودی . تو را شکر می‌گوییم که لذت زندگی در تاریخ صدر اسلام و حتا جاهلیت پیش از آن را به ما ارزانی نمودی .

*خداوندا ، اگر چه شکم‌هایمان گرسنه است ، اگرچه حقوقی نمی‌گیریم ، اگرچه هزار آرزو در یک جیب و هزار تومان در جیب دیگر داریم ، تو را شکر می‌گوییم که ما را از نعمت انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را در چشم دشمنان حسود هم‌چون خاری قرار خواهی داد . فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله‌دان بیاندازند.

*خداوندا ، اگر چه ما را اجازه‌ی آزادی نفرمودی ، تو را شکر می‌گوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی که در عاشورا یاد بازماندگان خاندان پیامبر را عزیزتر بداریم.

*خداوندا ، تو را شکر می‌گوییم که پول و ثروت را همه به عربستان دادی ولی در عوض ما را در اسلام ناب غوطه‌ور ساختی و این گونه عدالت فرمودی.

*خداوندا اگر آزادی نداریم ، اگر هر روز بر سرمان می‌کوبند ، لااقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می‌دهیم . پروردگارا ، تو را شکر می‌گوییم که به ما نعمت انجام واجبات را اعطا نمودی .

*خداوندگارا ،‌ تو را شکر می‌گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان ، وفاداری هم‌چون سگان ، اجماعی هم‌چون گوسپندان و هوشی هم‌چون ماهیان بخشیدی و بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی .

*گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن را نیز نداشته باشد کفر ورزیده . خداوندا ، تو را شکر می‌گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می‌افزایی ، طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم .

*خداوندگارا ،‌ وارثان سنت اینشتین را بر ما مسلط نمودی که دانشمان بسیار افزودند . پروردگارا ، به کدامین ملت این گونه لطف نمودی که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهی .

*خداوندا تو را شکر می‌گوییم که اگرچه نان نفت بر سر سفره‌ی ما نیاوردی ، ولی ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و این گونه از گناهان برحذر داشتی .

*پروردگارا ، اگرچه در این سی سال در کارخانه‌ها را یک‌سره بستی ولی در هزار مسجد گشودی . تو را شکر می‌گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی .

*پروردگارا ، به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ، ای تو که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آن‌ها ارزانی داشتی .

*خدایا ، همه پا برهنه‌ایم ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی می‌مانیم تا دردمان دوا نماید . تو را شکر می‌گوییم که دروازه‌های خیال را بر ما گشودی .

*خداوندگارا ، تو را شکر می‌گوییم که چنان پایه‌های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ما شوریدند ، اما بد نیست کمی تعدیل می‌داشتی ؟

*خدایا ، هر چه بگویم کم است از محبت‌های هر سال تو ، اما امسال ما را خواهشی است از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم‌زخم حسودان ما را گزندی رسد .

*خداوندا ، بیا لطف کن و این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما و اصلاح‌طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست .

*خداوندگارا ،‌ لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان و حماس را قیمی دیگر عطا فرما .

*خداوندا ، پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه‌ی ارزان مرحمت کن .

*پروردگارا ، اتم را همه به امرای فرنگ ببخش و از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما .

*خداوندا ، شوکت را به هر که می‌خواهی شوهر بده برای ما به همان اعتبار بسنده کن .

*ای خدا ،‌ تمدن 2500 ساله نمی‌خواهیم مردم ما را کمی فکر هوشمندانه عنایت فرما ، چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما .

*خداوندا ، معنویتمان چنان زیاد شده که پاسبان‌های سر گذر قطاع‌الطریق گشته‌اند ، دیگر معنویت کافی است ،‌ ما را کمی آزادی عنایت فرما .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط من | 
 

منبع     

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط من | 
 

درس ریاضیات اونقدر سخت هست که بعضی ها سوتی های به این بزرگی بدن...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط من | 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط من | 
 

- بیا

- بیگیر

- نه ه ه ه چه حرفیه؟؟؟؟

- تو رو خدا بیگیر!

- اصی حرفشا نزن

- جونی من

- به ابالفضل(abelfazl )نیمیگیرم

- پس منم نیمیگیرم

- سرتو قسم می خورم قبول کن

- نه باور (baver )کن نیمیگیرم

- د ( de )قسم خوردم دیگه ه ه ه

- باشد(Bashed )ولی منم دفه بعدی مالی تو رو میدمااا

- باشد(Bashed )...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط من | 
 

آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ

 يك الکتريسين : خوب حالا روشنش کن!

 يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟!

 يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره!

 يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟!

 يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه!

 يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره!

 يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد!

 يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست!

 يک چترباز : پس چترم کو؟!

 يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد!

 يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟!

 يک خون آشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!

 يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!

 يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی!

 يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!

 يک ديوانه : من يه پرنده ام!

 يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟!

 يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره!

 يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم!

 قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم!

 يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند!

 يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!

 يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است!

 يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری!

 يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره!

 يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه!

 يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ...

 يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟!

 يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم!

 يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط من | 
 

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط من | 
 

چند دقيقه بعد از مراسم خواستگاري

 

مادر داماد: ببخشيد ميشه واسه پسرم زيرسيگا ري بيارين؟

خانواده عروس:مگه سيگار هم ميکشه؟

- نه آخه ميدونيد بعد از مشروب ميچسبه!

- چي مشروب؟

- آره آخه پسرم توي قمار باخته ناراحته!

- چي قمار ؟

- آره بلد نبود توي زندان ياد گرفت!

چي مگي زندان هم رفته؟

- آره آخه معتاد بود!

 - چي معتاد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط من | 
 

قبل از ازدواج

 

مرد: آره، ديگه نمیتونم بيش از اين منتظر بمونم!

زن: میخواهى من از پيشت برم؟!

مرد: نه! فکرش را هم نکن!

زن: منو دوست داری؟!

مرد: البته!

زن:آيا تا حالا به من خيانت کردی؟!

مرد:نه!چرا چنين سوالى میکنی؟!

 

زن: منو مسافرت می بری؟!

 
مرد:مرتب!


زن: آيا منو میزنی؟!

 
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم!

زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟!

 

بعد از ازدواج(از پایین به بالا بخون!!)

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/20ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط من | 
 

وصیت نامه .......

 

- قبر مرا نیم متر کمتر عمق کنید می خواهم به خدا نزدیکتر باشم.

 

- بعد از مرگم انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.

 

- به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبد شکافی کند، من به آن مشکوکم!

 

- ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

 

- عبور هرگونه کابل برق،تلفن،لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

 

- بر قبر من پنجره بگذارید تا در هنگام دلتنگی،گورستان را تماشا کنم.

 

- کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید،شاید آنجا هم لازم باشد.

 

- مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

 

- روی تابوت و کفن من بنویسید"این عاقبت کسیست که ز گهواره تا گور دانش

 

بجوید".

 

- دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند،مرا در چمنزار خاک کنید!

 

- کسانی که زیر تابوت مرا می گیرند باید هم قد باشند.

 

- شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

 

- گواهی نامه رانندگی ام را به یک آدم مستحق بدهید،ثواب دارد.

 

- در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

 

- از این که نمی توانم در مجلس ختم خودم حضور یابم قبلا پوزش می طلبم.

 

- به مرده شور بگویید مرا با چوبک بشوید،چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

 

- چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم،سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم

 

باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط من | 
 

تنبلهای عزیز توجه کنید راهکارهای جدید رسید:

1. روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد

2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي  بگذارید تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد

3.خوابیدن به نشستن،نشستن به ایستادن و ایستادن به راه رفتن الویت دارد

4.اگر می توانید بنشینید چرا می ایستید؟!

5.کار امروز را به فردا موکول کنید و کار فردا را به پس فردا و ...

6.هر وقت حس کار کردن به شما دست داد....کمی صبر کنید!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط من | 
 

قوانین فیلمهای هالیوود

 

- هر شماره تلفنی با 555 شروع میشه

 

- در هر ساک خریدی دست کم یک نون باگت پیدا میشه

 

- هر کس میتونه یه هواپیمای در حال پرواز رو به زمین بنشونه، به شرط اینکه یک نفر از برج مراقبت بهش قدم به قدم توضیح بده

 

- اگه کسی بخواد اسلحه‌اش رو پرکنه همیشه خشاب اضافه همراه داره

 

- اگه خانمی با موهای بلند بخواد از کسی جدا بشه و خداحافظی کنه یه دفعه باد میاد

 

- مردها بدون این که خم به ابرو بیارند تا جون دارند کتک میخورند، اما همین که زنی با پنبه و الکل زخمهاشون رو تمیز میکنه دادشون درمیاد

 

- ویترین مغازه‌ها فقط به درد این میخوره که یکی با کله یا ماشین از وسطشون رد بشه

 

- برای پرداخت کرایه تاکسی کافیه که یه اسکناس از کیف پول بیرون کشیده بشه. همیشه مبلغش صحیحه.

 

- روسای پلیس همیشه یا بهترین همکارشون رو اخراج میکنند، یا بهش چهل و هشت ساعت وقت میدند که پرونده رو ببنده

 

- دندونهای دهاتیهای قرون وسطی مثل برف سفید و مرتب هستند

 

- هر کس کابوس میبینه باید از جاش بپره و نفس نفس بزنه و خیس عرق بشه

 

- هر جا بری جلوی ساختمون مورد نظر یه جای پارک پیدا میشه

 

- پلیسها فقط موقعی موفقند که اخراج شده‌اند

 

- مهم نیست که چند نفر به یکی حمله میکنند، با اینحال همیشه یکی یکی میان جلو

 

- هر دری رو میشه با یک سنجاق سر یا کارت اعتباری باز کرد، مگه اینکه مال یه ساختمون در حال سوختن باشه و بخوای یه بچه‌رو که اون تو گیر کرده نجات بدی

 

- گلوله به سوپرمن اثری نداره، ولی اگه خود هفت‌تیر رو به طرفش پرت کنی سرش رو میدزده

 

- بچه‌های با استعداد همیشه دارای والدین الکلی یا سنگدل هستند

 

- هیچ ماشینی تو جنگلهای تاریک و ترسناک به موقع روشن نمیشه

 

 - اگه یه ماشین بخواد کسی رو زیر کنه طرف به جای به کنار پریدن مستقیم جلوی ماشین میدوه ضمنا حتی بهترین و سریعترین ماشین نمیتونه بهش برسه و زیرش کنه

 

- اگه آدم بدی خودش رو عوض کنه و توبه کنه بی برو برگرد به زودی میمیره

 

- آدمهای بد همیشه بازنده هستند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط من | 
 

فردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:


 جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟

الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: ۱۰۰سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.


-2کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟

الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د:اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.


-3 روس‌ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟

الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.


-4 اسم شاه جرج ششم چه بود؟

الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د:مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.


-5 نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.


***************جواب‌ها***************

اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:


1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)


2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.


3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.


4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.


5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria  است که یعنی جزایر توله سگ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/13ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط من | 
 

وقتی یک زن دو عاشق داشته باشد!!

 

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست


توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن


توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه


توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه


توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه


توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه


توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه


توي مکزیک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه

 

توی ایران:جوان اولی معشوقۀ ذکر شده را به دلیل دلربایی از مرد دیگری می کشه،جوان دومی جوان اولی را برای خونخواهی خواهد کشت،بعد از این اتفاق برادر جوان اولی به قصد کشتن جوان دومی می یاد که ناگهان چشمش به خواهر جوان دومی می افته و یک دل نه صد دل عاشق می شه بی خیال داداشش و انتقام و این جور چیزا می شه و با خواهره ازدواج می کنه.........در ضمن اسم جوان اولی رو می ذارن روی بچه اولشون!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/07ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط من | 
 

امروز می خوام با روابط ریاضی دو تا مجهول رو براتون حل کنم!!!

 

آهان بذارین بگم که این اثبات ها کاملاً الکی و مسخره است پس به ترک های عزیز و خرخون ها-ببخشید درسخون های بیش از حد خون!-بر نخوره ،،من که منظوری ندارم دیگه بقیش با خودتون!!

 

** ترک ها خرن(هر کی گفته غلط کرده مگه نه؟؟!)

 

- خوب شما قبول دارید که بادکنک که می خرید بالاخره می ترکه؟

 

- اگه جوابتون "نه"هست که برید یه فکری واسه خودتون بکنید چون خیلی خوش خیالین اگه هم مثل بچه آدم قبول می کنین که پس:

                                                                       بادکنک خریدن = بادکنک ترکیدن

 

- حالا طبق اصول ریاضی مقادیر مساوی از دو طرف حذف می شن،یعنی از هر دو طرف بادکنک رو خط می زنیم....خـــــــــــــــــــــــــــوب؟

                                                                                 خریدن = ترکیدن

 

- دوباره عبارت مساوی رو از دو طرف حذف می کنیم یعنی "یدن" رو===>          ترک = خر

 

 ××این از اولین ابهام اشتباه و مزخرف که با یه عملیات مزخرف تر اثبات شد

 

حالا می ریم سراغ بعدی که بر خلاف قبلی(حالا بیابید پرتقال فروش را!!!) کاملاً درسته،تـــــازه این یکی رو خارجی هام!اثبات کردن...

 

** درس بیشتر....نمرۀ بدتر(بر گرفته از :فرزند کمتر.....زندگی بهتر)!

 

     ۱) Study = don’t fail

      ۲)Don’t study = fail

 

- این دو تا رابطه از اصول هستند(می گن البته!)،حالا رابطه 1 و 2 رو با هم جمع می کنیم داریــــم:

 

     Study + don’t study = don’t fail + fail

 

- در طرف چپ ازstudy و در طرف راست از fail فاکتور میگیریم(بلدین که انشا الله؟!)

 

     Study(1+don’t) = fail(1+don’t )

 

- عبارت یکسان رو از هر دو طرف حذف کنید،نتیجه حرف دل خیلی هاست!!

 

Study = fail              

 

بعد از اثبات این مسائل مشکل از همه شما واسه این که این مطلب تکراری رو تحمل کردید ممنونـــــــم

                                                                                               

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط من | 
 

خواستگاری!؟

یکی میره خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها)

_مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟

_خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟

_مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه.

_خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟

_مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه

 

_خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟

_مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش

 

 كه يادش بره.

_خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟

_مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن.

_خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟

_مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش

كردن.

_خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟

_مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد.

_خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم.
روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده...
اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی
چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن!
موفق و پیروز باشی

پیوندهای روزانه
چــــــــک نویس
دوستان
گذشته ها
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
جــــــــــک
اس ام اس
عکس از نی نی
جدی و زیبا
ترفند
جمله های زیبا
طنز
عکس از پرستاران
عکس...عکس...عکس
مدرسه ما
من و کنکور
دفترچه خاطرات
من و یک عدد دانشگاه
از ما بهترون
سایت رسمی دکتر شریعتی
باحال ترین کلاس دنیا
چاردیواری
دانشجويان دانشگاه اصفهان
بانوی فانوس به دست
سوال-محسن فرقانی
شقشقیه
عاشق همیشگی یوونتوس
نوشته های محمود صارمی
خبرنامه امیرکبیر
یک استکان چای داغ
چشم انتظار
سید مهدی میرودودی
انتظار
بچه های قلم
کامران نجف زاده
دفترچه یادداشت
اراذل ته کلاس
کاریکاتورهای محسن مالکی
خاتمی نیوز
احمد شاملو
قیصر امین پور
گل آقا
بی قراری های من
چکمه-مطالبی درباره کودکان
من،من،من
دو کلمه حرف حساب
سکوت
نوشته
سایت تخصصی موبایل
سایت رسمی سید جواد هاشمی
سایت دوربین دیجیتال
موباسافت
ترنجستان
یه پارچ آب خنک
بی پایان
کلیپ تصویری موبایل
مارسون شعبده باز
سایه سکوت
داستان پر درد شیمیایی کننده ها
تیزهوشان یزد- ستاره
قلعه ای در آسمان
نایت اسکین
آوای آزاد..لیست شاعران
طرفداران وحید هاشمیان
طنزنوشته های علیرضا کسرایی
منو رها کن از این فکر تنهایی
دل نوشته ها
تسنیم
برای لبخند،خدا کافیست
دریچه دید
ققنوس
گوربان
همسفر
یادداشت های یک وبلاگر
دلی به نام دلی
قلم های کاغذی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM