![]() |
![]() |
|
| فاصله ها،حریف خاطره ها نمی شوند ؟ |
|
مثل باد گذشت و به قول بیت دوم ِ اون ضرب المثلی که بیت اولش یادم نیست : " روسیاهیش موند واسه من"! اولین سال دانشجوییم رو می گم. سالی که دو ترم بود و هر ترم چهار ماه و هر ماه... ! داشتم فکر می کردم ببینم می تونم بفهمم چرا بعضی آدما(دور از جون شما البته...ببخشید خودمو می گم!) سرشون به سنگ نمی خوره؟! نمی دونم: سنگ جا خالی می ده؟ سرشون جاخالی می ده؟ سرشون به سنگ می خوره به رو خودشون نمیارن ضایع نشن؟ از بس سرشون به سنگ خورده عادت کردند؟! والا هنوزم که هنوزه نفهمیدم چرا بعضیا انگار قصد اصلاح شدن ندارن . انگار جون تو جونشون کنی درس نمی خونن . انگار سلول های عصبیشون نسبت به نمره افتضاح و میانگین افتضاح تر حساسیتشو از دست داده! انگار خوششون میاد! به خدا باید رو ژنتیک این موجودات کار کرد . اینا واسه جامعه مضرن . باعث پس رفت علمی،اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و اینای جامعه می شن. آقا احساس مسئولیت........ نداارن! ((یکی نیست بگه آخه از خودتم می ترسی این قدر با کنایه به خودت متلک می پرونی؟! خب حقیقته فرزندم ! من نگم کی بگه؟!)) یادمه ترم قبل(مثل دوازده سال دانش آموزی منهای پنج سال دبستان!) قرار شده بود آخرین روزایی باشه که مثل بقیه به کتاب نمی چسبم و درس نمی خونم. قرار شده بود آخرین نمره های درخشانم باشه (تازه می فهمم استعداد درخشان که می گفتن چی بوده!!) . قرار شده بود درس بیاد الویت اول و بقیه کارا همه با هم برن الویت دوم ! اما امان از وقتی که نرود میخ آهنی در سنگ(راستی چه میخی میرود در سنگ؟ یا چه سنگی باید باشیم که نفوذ پذیر باشه؟!) و این ترم هم گذشت . یادمه از اول دبستان بعد از یادگیری الفبا دو تا حدیث رو ملکه ذهن که نه! امپراطور ذهنمون کردند: پاکیزگی نیمی از ایمان است هر کس دیروزش با امروزش فرق نکند مسلمان نیست! و منم این دو تا حدیث رو تا جایی که می تونستم رعایت می کردم.. تا این که امروز رسیدم به جایی که دیروزم با امروزم کاملن متفاوته..هر روز بدتر از دیروز! و این یعنی بزرگترین تفاوت..(ای کاش توی دبستان یه کم باهامون مفهومی کار می کردند!) (چقدر حرف زدم واااای!) از قدیم گفتن کم گوی و گزیده گوی چون در! پس برم سر اصل مطلب: ترمی که یه درس سه واحدی حذف کنی و یه درس سه واحدی رو با نهایت وقاحت و با این که تمومشو بلد بودی و درس اختصاصی گلابی تر از این وجود نداره ... پاس نکنی!!(اهل اعتراضم نباشي) آیا این ترم، ترم خوبی بوده؟؟؟!! پ.ن:: خودم می دونم همه چیز درس نیست . اما بالاخره درس یه کم هم چیز! هست دیگه؟! پ.ن:: دلم برای دوستام تنگه..(این بار دوستهای خوب دانشگام رو میگم) پ.ن:: دلم برای دوستام تنگه..(و این بار دوستای عزیز مدرسه) پ.ن:: چقدر دو دل بودن سخته..انگار می خوام خفه شم. یه دلم می گه.. یه دلم می گه بی خود! "خدایا کمک پیلیز!" پ.ن:: خدایا ببخشید بازم منم، می شه بهترین نوع میخ آهنی رو بهم معرفی کنی؟؟ خسته شدم می زنم می کشم خودمو هااا گفته باشم. پ.ن:: راستی خدا...بیا یه چیز در گوشِــت بگم..( ) !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/04/10ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ســــــــــــلام
احتیاج به چک نویسی داشتم که توش هر چی خواستم بنویسم و هیچ وقت برگه های سفیدش تموم نشه و هیچ وقت از اون به جای کاغذ باطله برای شیشه پاک کردن استفاده نکنند...پس ازاین فضای مجازی بی انتها قسمت کوچکی رو برای خودم برداشتم. روز تولد چک نویس من مصادف شد با تولد اون که می گن هیچ وقت رفیقش، یارش،برادرش رو تنها نذاشت..می گن سقا بود اما خودش آب نخورد..باید شخصیت جالبی بوده باشه..در هر صورت چک نویس مجازی من خوش موقع به دنیای واقعیم اومده... اگه خواستی می تونی با نظرهای قشنگت چک نویس رو خط خطی کنی چک نویس ها با همین خط خطی ها زنده می مونن! موفق و پیروز باشی |
| پیوندهای روزانه |
|
چــــــــک نویس دوستان |
| آرشیو موضوعی |
|
جــــــــــک اس ام اس عکس از نی نی جدی و زیبا ترفند جمله های زیبا طنز عکس از پرستاران عکس...عکس...عکس مدرسه ما من و کنکور دفترچه خاطرات من و یک عدد دانشگاه |
|
RSS
|